تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
زمانى تو هم گوش دل پيشم آر * ز اغيار دورى گزين بهر يار « 1 » كه رمزى بگويم ولى در غلاف * كه باشد بنوشى « 2 » ازين درد صاف كه در سرّ درديست صهباى صاف * به چشمت كه اين راز مشنو گزاف 4510 تو نصح پر از شهد و باروى يار * چو شير و شكر خور نه چون زهر مار كه تا بازگويم درين داستان * حديث « 3 » گذشته كه در ماست آن درآرم به پيشت مه و آفتاب * اگر دارى آتش نهان زير آب جمالى خليلانه در نار شو * ز گلخن درآ سوى گلزار شو مشو همچو فرعون مشغول آب * كه در آب باشد بسى پيچ‌وتاب « 4 » 4515 بود صورت علم مانند آب * همه خواب غفلت دهد فتح باب « 5 » در اطراف عالم يكى ز اهل علم * به نادر [ درآيد دلش ] « 6 » سوى حلم فرورفته در عجب و در « 7 » آز و ناز * درونشان به مانند سير و پياز جمالى نگفتم بيا باده نوش * به دل درمياور خيال وحوش مدر پرده بر روى اهل جهان * كه هستند دايم به خواب گران

در بيان آنكه هر نعمت كه آسان به دست آيد ، بىلذّت باشد

صورت ، حجاب سيرتست و اگر حجاب جسمانى نبودى سيرت از صورت ، لذّت نيافتى و حال آنكه در عالم صورت ، سيرت مغلوب صورتست . تا شخص صورت خود ويران نكند ، ره به سيرت نبرد ، و اين معرفت به جان كندن « 8 » حاصل شود و كار به زبان راست نيست طفلان راه به زبان عادت كرده‌اند « 9 » و فريفتهء صورت گشته و بىخبر كه دل چه
هامش
( 1 ) . ج : گزين زينهار . ( 2 ) . كه باشد نيوشى . ( 3 ) . م : حديثى . ( 4 ) . ج ، مصراع دوم :[ همه خواب غفلت دهد فتح باب ] .( 5 ) . س : فتح و باب . ( 6 ) . اصل : بنادر درآيد درآيد دلش . ( 7 ) . از عجب در . ( 8 ) . ل : ويران نكند به سيرت راه نبرد و اين معنى بجان كندن . ( 9 ) . س : حاصل شود كه به زبان راست نيايد طفلان را كه به زبان .