تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
بياريد مطرب كه ساقىِ مست * ز خلوت جدا شد به مجلس نشست 4490 بياريد مطرب كه آن سرو ناز * درآمد به باغ و عيان گفت راز بياريد مطرب به ميخانه زود * كه آن ماه آهنگ عشرت نمود به بتخانه ناگه درآمد به ناز * حرم كرد ويران به يك غمزه باز علمهاى تقليد درهم شكست * در اهل صورت به‌يك‌بار بست ز اخبار و گفتار دارد ملال * قدم هيچ ننهد به كوى زوال 4495 كه هر چيز كآرد به آخر زوال « 1 » * به خلوتگه دل ندارد « 2 » مجال جز آن چشم سرمست و آن زلف و خال * همه نقشها زرق و شيدَست و قال به جز لعل ميگون آن شوخ مست * خياليست باطل به هر رو كه هست به جز عشق قاتل مجو اى مريد * كه تا روز آخر نگردى مريد به عشاق بنشين و هرزه مگرد * كه الهام و وحيَست در عشق و درد « 3 » 4500 ز عشق آن سپهدار و سالار « 4 » دل * چو نى راز مىگفت با يار دل جهان جمله خرّم ز اخبار و بس * به اقرار و اوراد و اذكار و بس تو با حرف بىمعنى اى مرد كار * قناعت مكن هيچ بىروى يار تو يارى به چنگ آور اى نيكبخت * چو در دستت افتد نگهدار سخت « 5 »

[ ابتداى ] حكايت « 6 »

شنيدم من از جوش عمّان عشق * كه آيات در دَست و برهان عشق كه در پرده چون نى همى راز گفت * ز مولود پرجود خود « 7 » بازگفت
هامش
( 1 ) . م ، ن ، ج ، س ، مصراع اول :[ كه هر چيز كآخر پذيرد زوال ] .( 2 ) . م : ندارد به خلوتگه دل . ( 3 ) . م ، مصراع دوم :[ كه اين وحى و الهام عشقست و درد ] .( 4 ) . اصل : سالار . ( 5 ) . ج ، س : افتد شود كار سخت . ( 6 ) . اصل : اين كلمه « ابتداى » را ندارد ؛ م : ابتداء حكايت ؛ ل : آغاز حكايت پير ؛ ج : آغاز حكايت . ( 7 ) . ز احوال مولود خود .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 353 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى