تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
چو در عشق و درد وافى نبود * چو صوفىِ مىخواره « 1 » صافى نبود مريدان ز تقليد و اخبار خشك « 2 » * نبردند راهى به تاتار و مشك 4455 به خلوت نشستند و گريان شدند * چو ميّت همه سرد و بىجان شدند چو چشم دل اندر مريدان گماشت * غم و درد دلدار را واگذاشت « 3 » به بند محبّت نَبُد دل‌فگار * از آن يار بگذاشت آن بىقرار چو يارش درآمد ز پى بىگمان * نديدند فيضى ز سُود و زيان كه بىروى استاد كس ره نبرد * نگهدار استاد اى طفل خرد « 4 » 4460 كه طفلى چه گر ريش دارى و كيش * نه هم ريش دارند بزهاى پيش « 5 » بزان ريش دارند و پشمينه ميش * تو از ريش و خرقه مرو بيش پيش جمالى تو بزها و جوق خران * بهل تا بچَرّند بىذوق جان به صحراى روم و ختن بازگرد * بگو حال آن آهوى و شير « 6 » مرد چو شيخ عراق اين ره همچو موى * نورديد با پير بربود گوى 4465 ز رومش فرستاد حق يار دل * كه با شيخ آمد درين « 7 » آب و گل چو آن شمع سوزان شب‌زنده‌دار * در حق بسى زد به ليل و نهار « 8 » ز دنيى و عقبى خبردار شد * چو طوطى شكربار « 9 » اسرار شد پس از جانب روم يك شهريار * ز اولاد سلطان بربسته بار برآمد به جاى پدر بر سرير * يكايك بپرسيد حال از وزير 4470 ز خواهر بپرسيد و گم‌گشتنش * فرستاد هر سو به آوردنش چو معلوم گشتش كه گشت آن صنم * ز تقدير شيخ جهان را حرم « 10 » بسى رخت و اسباب « 11 » با سيم و زر * به خواهر فرستاد « 12 » آن تاجوَر
هامش
( 1 ) . س : مىخاره . ( 2 ) . ج ، س : انكار خشك . ( 3 ) . ن ، س : دلدار خود واگذاشت . ( 4 ) . ل ، ج ، س : خورد . ( 5 ) . س : بزهاى ميش . ( 6 ) . آهو و شير . ( 7 ) . ل : ازين . ( 8 ) . اصل : نهار . ( 9 ) . ج : شكر دار . ( 10 ) . م ، مصراع دوم :[ سراپردهء شيخ ازو شد حرم ] .( 11 ) . م ، ن ، س : بسى مال و اسباب . ( 12 ) . م : بر خواهر آورد .