تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
من از زهر ماران بسى خوش‌دلم * ازآن‌رو كه با دوست در منزلم چو شيخ عراق از عمل شاد شد * چه گويم كه شاگرد استاد شد خليفهء زمان گشت آن بىنظير * نماند احتياجش به كس چون فقير بسى زهر خورد او به ياد امير * كه زهرَست دايم به جام « 1 » اسير گرت نوش بايد بخور ضرب نيش * كه در نيش يا بى تو تيمار خويش 4440 در اوّل بسى زهرها نوش كرد * همه شهدها را فراموش كرد كه آخر فرورفت پايش به گنج * چو در روز اوّل بسى ديد رنج و زين « 2 » گنج بىرنج آرام يافت * كه مستىِ كلى درين جام يافت خدا را قدم نه قدم نه قدم * كه بىدوست نبود به غير از الم كه شيخ از طلب يافت اين كام دل * قدم زد بسى بهر آرام دل 4445 هر آن كسب و كارى كه خيزد ز عشق * بسى شمع روشن فروزد ز عشق چو آن شمع روشن برآورد جوش « 3 » * يكى دُر عيان گشت و خود شد خموش بسى دُر از آن كان جوهر بزاد * كه خود كشت تخمى كه آن بر نداد ؟ « 4 » جمالى در آن بحر خوش غوطه زد * نه چون شيخ صنعا « 5 » به خود فوطه زد نه چون شيخ صنعا « 6 » پشيمان شد او * كه از عشق ديگر به ايمان شد او « 7 » 4450 ابا يار ترسا چو زنّار بست * نمىديد گلنار « 8 » و در خار جست چو چشمش در اقرار « 9 » و انكار بود * ز بدمستى خود « 10 » خبردار بود چو آدم از آن گفت يا ربّنا * ظلمنا ظلمنا فاغفِر لَنا « 11 »
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ج ، س : بجان . ( 2 ) . س : درين . ( 3 ) . م ، مصراع اول :[ چو آن بحر عمان برآورد جوش ] ؛ل ، ن ، ج ، س ، مصراع اول :[ چو آن بحر پردر برآورد جوش ] .( 4 ) . م ، مصراع دوم :[ كه خود تخمى افكند كه آن بر نداد ] .( 5 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س : صنعان . ( 6 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س : صنعان . ( 7 ) . س : ديگر پشيمان شد او . ( 8 ) . ن ، ج ، س : گلزار . ( 9 ) . اصل : اقرار . ( 10 ) . ل : بدمستى مى ؛ ج : ز بدمستى او . ( 11 ) . م ، مصراع دوم :[ ظلمنا اهلى فاغفر لنا ] .