تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
لوندى « 1 » گزينند بر امر دوست * چو زاغان نشينند بر قشر و پوست و گر نيز در كسب كوشند و كار « 2 » * در آن كسب باشند بىاختيار كه از فكرت خود عملها كنند * خزف چون درم در بغلها كنند گريزند از استاد چون طفلكان * بسازند در ره مكان و دكان « 3 » 4420 چو شيخ آن عملها همه خوب كرد * به عزّت نظر سوى محبوب كرد عمل كان نبخشد درين سر ثواب * پسنديده نبود ايا جان باب به اخلاص بايد عمل اى سليم * كه عامل نگردد چو ديو رجيم در اوّل گذشت آنكه شيخ عراق * به خوارزم رفت از ره اشتياق ز تركان نظر برد آن گنج پاك * كه تا شد جدا پاك از جنس خاك 4425 تو نيز ار همىخواهى از خود حضور « 4 » * بكوش و جدا كن ز هم نار و نور « 5 » چه گر نار نورَست و نورَست نار * تو دلدار و اغيار يكسان مدار چه گويم كه گوش كس آزاد « 6 » نيست * خرابست اين ملك و آباد نيست « 7 » تو صد شاخ بنشان و آبش مده * كه بىبر بود باغت اى مير ده عمل نيك بايد در آغاز كار * كه ميوه دهد شاخ بعد از بهار 4430 چو سلطان كامو به عقد صَداق * درآورد آن ماه را در وثاق چو نى در حديث و حكايت شدند * چو مى دور از اهل شكايت شدند كه سالك در اوّل « 8 » كند كسب و كار * كه تا روز آخر بگيرد قرار درآمد نگارش « 9 » چو گل در كنار * كه در خوارى آن شه « 10 » نمىداشت عار تبرّا ز خود كردى از بهر يار * بخوردى چو شكّر همه زهر مار
هامش
( 1 ) . س : لويدى . ( 2 ) . ل : كسب باشند و كار . ( 3 ) . ل : دوكان . ( 4 ) . م ، مصراع اول :[ تو نيز ار طمع دارى از خود حضور ] .( 5 ) . س ، مصراع دوم :[ بكوش و ز هم كن جدا نار نور ] .( 6 ) . س : كسى زاد . ( 7 ) . م ، مصراع دوم :[ خرابست ملكى كه آباد نيست ] .( 8 ) . ج ، س : آخر . ( 9 ) . ل : نگارش درآمد . ( 10 ) . ج : آن مه .