تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
چو تاجر بديد آن صنم ناگهان * دل از دستش افتاد اندر زمان به عين اليقين ديد گنجى گران * بپرسيدش از حال و كار و مكان صنم گفت با او كه اى جبرئيل * در آتش فتادم من چون « 1 » خليل 4340 به سرّم نهانى خضر گفت راز * كه در آتش غم بسوز و بساز به ارباب صورت مشو همنشين * قيامت بر قامت خود ببين مجو آز و مسپر « 2 » ره عافيت * مبين اى مسافر به جز عاقبت چو تاجر ز مهپاره شد دل‌گران * به محمل نشاندش نهان نهان « 3 » چو گنجش نهان كرد و درّ يتيم * كه همراه نقدَست بس خوف و بيم 4345 ز رومش سوى شهر كاشان رساند * در آن شهر و كشور دو روزى بماند همىخواست تاجر كه بفروشدش * كه مىداد وسواس نفس بدش و ليكن ندانست كان ماهتاب * نبيند رخش را به جز آفتاب در آن آز و وسواس خوابش گرفت * در آن « 4 » خواب ساقى شرابش گرفت چنين ديد كز اوج « 5 » جان ناگهى * در حجره بگشود شاهنشهى 4350 كه يعنى سپهدار اهل فتوح * به پيشش درآمد نمودار رُوح به دو گفت سلطان جان و جهان « 6 » * كه اين مخزن روح مفروش هان نگهبان او باش كز نزد ما * خريدار او مىرسد اى كيا بدانست تاجر كه آن مصطفاست * كه در فاش و پنهان هم او رهنماست « 7 » رسول عيانست و شاه نهان * نگهدار جانَست و روح و روان « 8 » 4355 خبردار سرّست و بيناى كل « 9 » * سپَهدار دارين و ساقىِ مل خريدار در دَست و جوياى سوز * ازُو خاست جمله كنوز و رموز
هامش
( 1 ) . س : فتادم ببين چون . ( 2 ) . ل : آزو مىبر . ( 3 ) . ل : نهان و نهان ؛ س : نهان در نهان . ( 4 ) . س : وز ان . ( 5 ) . ل : ديد در اوج . ( 6 ) . ل ، س : جان جهان . ( 7 ) . ل : همان رهنماست . ( 8 ) . ل : روح روان ؛ ج ، س ، مصراع دوم :[ نگهدار روحست و جان و روان ] .( 9 ) . س : جوياى كل .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 345 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى