تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
تتمهء حكايت دختر پادشاه ، كه خضر دليل او شد « 1 » و او را به شيخ عراق رسانيد و از دشمنش خلاص « 2 » گردانيد . چون سالك بپرهيزد ، « 3 » ز نفس امّاره ، تا اطمينان يابد در راه ، و به منزل رسد ، كه اوّل در غيب سالك آشفتگى پيدا مىشود ، تا در كار دنيا حريص نباشد و ميل به آخر كار كند و به 4305 دلالت رسول نهانى اعتماد نمايد ، كه قوّة مجذوب سالك از نظر سالك مجذوب است . چون شيخ زين الدّين در اوّل جذبه به سلوك درآمد ، در نظر شيخ شهاب الدّين سلوك او تمام گشت ، تا مجذوب به صورت شرع درنيايد ، دوستى مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « 4 » در او استقامت نمىگيرد ، « 5 » و سالك به دوستى آن حضرت به درجهء بلوغ حقيقى مىرسد ، « 6 » كه هر كمال كه نقش مىبندد ، « 7 » از پرتو انوار اوست ، كه ناقصان عاجز ارادت 4310 كاملانند و كامل هرچه خواهد كند . پس ناقص در خدمت پير كامل ، بايد كه جبرى باشد و اختيار خود بگذارد و در ميانهء « 8 » ارادت كامل و ارادت حق جدايى و دويى نبيند ، و سالك تا به اين علم نرسد و عمل بر آن نكند « 9 » فى الحقيقة مشركست ، « 10 » كه اين علم سنگ از كوه گردانيدن نيست ، اين علم دل در جان گردانيدنست ، « 11 » تا اين تصريف « 12 » ندانى ، نادانى . و السّلام . « 13 »
خضر آنكه همراه آشفتگانست * ز زاد ايمن و فارغ از خان‌ومانست « 14 » ابا دختر شاه همراه شد * كه تا دختر از خويش آگاه شد
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ج ، س : گشت . ( 2 ) . س : از دشمن خلاص . ( 3 ) . ن ، ج : سالك كه بپرهيزد . ( 4 ) . م : عليه و سلم ؛ ج ، س : صل ؛ ل : دوستى آن حضرت ( ص ) . ( 5 ) . س : نمىكرد . ( 6 ) . س : حقيقى برسد . ( 7 ) . س : نقش بندد . ( 8 ) . س : بگذارد و ميانهء . ( 9 ) . ل : عمل نكند ؛ س : عمل به اين نكند . ( 10 ) . ج : عمل به اين علم نكند مشركست . ( 11 ) . ل : گرديدنست . ( 12 ) . ل : اين تعريف . ( 13 ) . م : ندانى جاهلى و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين ؛ ن ، ج ، س : صلى اللّه على ( ج : خير خلقه ) ( س : النبى ) محمد و آله ( ج ، س : و سلم ) و هيچ‌كدام از نسخ‌ها « و السلام » را ندارند . ( 14 ) . ل : خانمانست .