تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
چو از خواب « 1 » خوشِ آن يَل و پاسبان * همه مست گشتند و غافل ز جان خضر گفت با دختر پادشاه * كه برخيز پنهان درآ سُوى راه « 2 » كه حق بر تو دارد نظر اى صنم * كه هستى درين راه ثابت‌قدم اگرچه نديدى به جز درد و غم * شكايت نكردى ز جور و الم بسى ره بريدى به علم اليقين * كه تا روى بنمود عين اليقين 4285 كنون نيك بنگر خضر يار تُست * درين دشت و كشور نگهدار تُست مشو نااميد و مرو در غبار * به دلدار مشفق مده زهر مار درين ره درآ و به جان واممان * نگر تا نخسبى به كنج گمان « 3 » كه اين راه اقطاب و اوتاد نيست * به جز نقش آثار افراد نيست درين راه آشوب و كثرت مجو * به جز جود ساقى « 4 » و عزّت مجو 4290 به جز جام باده مجو اى صنم * دوصد بار گفتم مگو من مَنم درين ره نباشد مكان و دكان « 5 » * ز مردان مجو شيوهء كودكان « 6 » درين ره نباشد به جُز اوستاد * كه ره بىقلاوز يا رب مباد درين ره نبايد به جُز راه‌دان * تو روى جهان را همه چاه دان بسى مرد قابل « 7 » كه در چاه رفت * كه در نزد استادِ بىكار رفت 4295 بسى شاه‌خويى كه در ره بماند * چو هاروت مسكين كه در چه بماند درين ره قدم زن ابا پير راه * كه تا واشناسى ز هم چاه و راه « 8 » سلاطين از آنند دايم به جنگ * كه استاد نارند هرگز به چنگ مشايخ از آنند مشتاق رنگ « 9 » * كه فرقى نيارند از روم و زنگ جمالى نگفتم مكن ذكر « 10 » پوست * كه آن نغز پرمغز در جست‌وجوست 4300 چو شيخ عراقَست مايل به روم * كه معلوم يابد ز سرّ علوم
هامش
( 1 ) . ن : چو در خواب . ( 2 ) . اصل : راه ؛ س : شاه . ( 3 ) . س : بكنج و كمان . ( 4 ) . ل : جود و ساقى . ( 5 ) . ل : دوكان . ( 6 ) . س : مجوشيد با كودكان . ( 7 ) . ج ، س : مرد عاقل . ( 8 ) . ل ، س : راه و چاه . ( 9 ) . ن ، ج ، س : مفتون رنگ . ( 10 ) . س : فكر .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 342 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى