تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
مگس زاد و بودش ز سرگين بود * ز سرگين به آيين و تمكين بود پليدانه رو در پليدان كنند « 1 » * همه قصد جان عزيزان كنند « 2 » همه تنگ‌چشم و بخيل و ضعيف * چو نِيهاى كاشى تهى و نحيف مگَس‌ران كجا شد كه دل شد سياه * ز گفتار دونان گيج و تباه مگس‌ران چه باشد بگو عشق و درد * كه با عشق و دردند مردان مرد 4225 ازيرا كه فردند و شاه جهان « 3 » * چو جانند ليكن به عالم « 4 » نهان كس ايشان نبيند به عقل « 5 » و قياس * كه هستند مخفى به زير پلاس دل احمد از شوق ايشان بسوخت * كز ايشان چراغ محبّت فروخت چو نى با ابا ذر شكايات كرد * ازيرا كه مىديد رخسار فرد تو گلزار پرخار اى ساده مرد « 6 » * نگهدار زنهار از بهر ورد « 7 » 4230 جهان خار جويند همچون شتر * نه گل مىشناسند و نى لعل و دُر چو نايى « 8 » ابا نى حكايت كند * شناساى سِر زين شكايت كند

تتمهء « 9 » حكايت دختر پادشاه روم

جمالى كجا شد در شاهوار * كه تا شاه كامو كند در كنار « ژ » چو آدم حريصَست بر كشت و كار * به عالم نظر كرد بهر تبار 4235 كه اين باغ و بستان بىباغبان * شود زشت مانند آن زاغدان چو زاغ اندرآمد به آواز زشت * رها كرد آدم به زاغان بهشت قدم سوى كوى ملامت نهاد * كه سَر زير بار امانت نهاد درين راه نتوان شدن بىرفيق * رفيق مليحى طلب در طريق
هامش
( 1 ) . س : كند . ( 2 ) . س : كند . ( 3 ) . س : مردند و شاه عيان . ( 4 ) . ج ، س : ز عالم . ( 5 ) . س : بعلم . ( 6 ) . م : پرخار از سهرورد . ( 7 ) . م : زنهار اى ساده‌مرد . ( 8 ) . س : نانى . ( 9 ) . اين كلمه در « ل » نيامده است . ( ژ ) . م : كند گوشوار ؛ ن ، س : كشد در كنار .