تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
ز اركان يكى چون پذيرد خلل * معطَّل شود شاه جان از عمل 4150 ز احمد بياموز اى جان من * كه [ مىزد ] « 1 » همه شب در پيرزن از آنست دينش چنين پايدار * كه از خلق او شد جهان برقرار ز حيدر فراگير اين كاروبار * كه با دشمنان زد دم از ذو الفقار سليمان ز خاتم چو دلشاد شد * نديدى كه تختش ابر باد شد « 2 » مكانى كه باشد ابر خاك و آب * مدارش بلند و مبر زو شتاب 4155 مكن نار و پنبه به يكجاى جمع * كه ناگه بسوزد به بادى چو شمع ميا در جدال و مرو در ستيز * كزين ره « 3 » گشايد در رستخيز بلرزد چو دل رنجه گرديد ، عرش * چرا عرش سوزانى از بهر فرش

تتمهء حكايت شيخ كامو و زوال ملك « 4 » پادشاه روم و دختر « 5 » او به پيش شيخ افتادن . [ و درآوردن شيخ او را به نكاح ] « 6 »

يكى پادشه بود در ملك روم * كزُو شاد بودى خصوص و عموم پسر داشت آن شه سه تن يا چهار * چو اخوان يوسف به دل در غبار ز اخوان خدا را محبّت مجوى « 7 » * به جز علّت و كين « 8 » ز شركت مجوى « 9 » چو مشغول مال و تجمّل شدند * برى از قرار و تحمّل شدند به هم درفتادند چون شير و گاو * چو مفلس كه گردد بِجِد گنج‌كاو 4165 چنان مست گشتند از كين و قهر * كه فرقى نكردند از قند و زهر نديدند دشمن كشيدَست تير * چنين‌اند شيخان ناديده پير خبرشان نباشد ز ايّام خويش * كه مستند از فكر و سوداى پيش « 10 »
هامش
( 1 ) . اصل : مىزند . ( 2 ) . م : بود . ( 3 ) . س : كزين در . ( 4 ) . م ، ن ، ج ، س : كامو و متزلزل شدن ملك . ( 5 ) . س : دوختر . ( 6 ) . جملهء داخل قلاب در « اصل » و « م » نيست . ( 7 ) . م ، ج ، س : مجو . ( 8 ) . ن : بجز كين و علت . ( 9 ) . م ، ج ، س : مجو . ( 10 ) . ل : نيش .