تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
دگر آنكه كرد آن شه زورمند * يكى مه چو مريم به برجى به بند چو آهوى تاتار جسته « 1 » ز بند * برِ تو فرستيمش اى دلپسند كه در دل خيال تو پخت آن صنم * بسى در فراق تو خوردَست غم 4095 به سِر « 2 » در بسى كرد « 3 » سير و سلوك * كه تا برد ره در تو نقد ملوك « 4 » يقين دان كه آن ماه پرده‌نشين * نديدَست رويش كسى در زمين چه گر فاش فاشَست چون آفتاب * هم از پرتو خويش دارد نقاب طلبكار و جوياى ديدار ماست * به صد جان خريدار آثار « 5 » ماست به هرجا كه بيند يكى خرقه‌پوش * برآرد ز شوقش نهان صد خروش 4100 چو شمع شبستان به تاب و به سوز « 6 » * بريزد به روى اشك خون تا به روز گهى خنده آرد چو گل در بهار * بگريد گهى « 7 » ابرسان زارزار به غيب از « 8 » بزرگان تمنّا كند * به صورت چو بلبل فغانها كند چو نى در خيالت شكايت كند * ابا دايه بى خود حكايت كند همه شب بسوزد چو شمع طراز * همه « 9 » روز باشد به درد و نياز 4105 ز بهر تو آن ملك ويران كنيم * چو در دور فرعون بهر كليم جمالى نگهدار اوسط كه دوست * بسى شوخ و غمّاز و آشوب جوست كه از فتنه خيزد همه خوب و زشت * كه تا فيض يابد « 10 » جحيم و بهشت
در بيان آنكه به مقتضاى
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ
« 11 » ؛
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ
« 12 » ، روز و شب و خوب و زشت ، در عالم « 13 » 4110 طبيعت ، به هم در سرشته‌اند ، و دايم الاوقات ، ميل جدايى دارند . انبيا و سلاطين ، به قوّت غيب و مدد اهل حقيقت ، آن ثمرات را ، كه از شجرات اكوان پيدا مىشود و چون
هامش
( 1 ) . س : خسته . ( 2 ) . اصل : به سر ( بسر ) . ( 3 ) . ج : كرده . ( 4 ) . س ، مصراع دوم :[ كه ديده است او در تو نقد ملوك ] .( 5 ) . م : خريدار رخسار . ( 6 ) . س : بساز و بسوز . ( 7 ) . ن ، س : دمى . ( 8 ) . ل : نصيب از . ( 9 ) . اصل : همه . ( 10 ) . س : كه با فيضى يابد . ( 11 ) . لقمان / 29 . ( 12 ) . كهف / 78 . ( 13 ) . ن : به عالم .