چو نى بىزبان و چو مى « 1 » در فغان * ز دست جداييست « 2 » يا رب امان
چو نى گر شكايت كند در ضمير * غريبَست و عاشق تو عذرش پذير
جمالى زمانى كنايَت بهل * درآ در حكايت شكايت بهل
در بيان آنكه از ميامن « 3 » كسب و جهد مقبول ، بهشت ، صورت مىبندد و از جهل و 4020 نادانى دوزخ پيدا مىشود ، و عمل با علم ، در نظر غالب ، « 4 » صورت قبول پذيرفته ، دليل مىشود و شخص را به منزل مىرساند .
چون شيخ زين الملة و الدّين عبد السّلام كامويى سلوك پسنديده بىريا كرده بود ، « 5 » سرّ آن طاعت ، او را به نظر مرشد حقيقى و صاحب كمال دينى رسانيد ، كه شيخ شهاب الملة و الدّين عمر « 6 » سهروردى بود ، بر شيخ واجب شد ، كه حاصل طاعت و صورت آن عمل به 4025 او نمايد ، يعنى به شيخ كامو - قدّس سرّهما - ازين جهت به كوه عرفاتش برد و در وقتى كه جماعت مريدان ، به طواف و سعى ، مشغول بودند شيخ كامو از غيب شيخ شهاب الدّين عمر ملهم شد « 7 » كه به طواف شيخ مشغول شود « 8 » و شيخ چون « 9 » اين حال مشاهده نمود ، « 10 » او را بنواخت ، و او را به عراق به جهت ارشاد حوالت فرمود . « 11 » و السّلام . « 12 »
چو شد در كمالات بىمثل و طاق * فرستاد شيخش به سوى عَراق
4030 كه عالم سيه گشته بود از نفاق * نَبُد خلق را سوى حق اشتياق
به هر قرن فرضَست اى رازجو * كه گردد ره راست هفتاد تو
كه تا مرد كامِل هويدا شود * كه هندو مددكار « 13 » زيبا شود
هامش
( 1 ) . ج ، س : نى .
( 2 ) . ل : جدائيت .
( 3 ) . م : آنكه ميامن .
( 4 ) . م : در نظر علماء غالب .
( 5 ) . ج ، س : بىريا مىكرد .
( 6 ) . ن : كلمهء عمر مخدوش شده است .
( 7 ) . م ، ن ، ج ، س : شيخ ملهم شد .
( 8 ) . ل : مشغول شو ؛ س : مشغول شد .
( 9 ) . ل : مشغول شود و شيخ چون .
( 10 ) . ج : مشاهده كرد .
( 11 ) . م : او را به راه عراق به جهت ارشاد رخصت داد .
( 12 ) . م ، ل ، ن ، س : در ادامه دارند : و صلى اللّه على ( س : النبى ) محمد و آله . و هيچكدام از نسخهها « و السلام » را ندارند .
( 13 ) . م : مدد حال .