تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
من از وصل و هجران شدم آشكار « 1 » * كه گه شهد نوشم گهى زهر مار مكن از چنين شهد و زهر احتراز * كزين هر دودل گردد آگه ز راز « 2 » تو يك‌دم نگهدار دم همچو نى * كه يا بى بسى سِر ز دمهاى وى ز وصلش كسى گر حكايت كند * نى آن دم فغان و شكايت كند از آن گفت سلطان سير و سلوك * به سِرّ بصيران و گوش ملوك 4000 كه باشيد پيوسته همچون غريب * كه تا باز [ ببينيد ] « 3 » روى حبيب كه از درد و هجران حبيبه بسوخت * دو چشم از ظهور دو گيتى « 4 » بسوخت بسى زد درِ آن حرم اين صنم * كه تا نور بخشد كنون در حَرم تو در قسم اوّل طلب اين رموز « 5 » * گرت راه بايد به سوى كنوز كه اين سير روحَست و باب فتوح * چگونه درآرم من اندر شروح 4005 چو نى در فغانم تو چون گوش باش * طلبكار مَى باش و در جوش باش « 6 » كه باشد بيابى دمى همدلى * چه گر نيست قابل به هر منزلى جمالى به حج رو در آن مرزوبوم * بكش نقش رملى و رو سوى روم كه عرفات ديدم مقام بلند « 7 » * سزد بر چنان قد كمان بلند نه چون كوه طورَست آن سرو ناز * كه گويد كلام و كند ناز و راز 4010 كه در كوه عرفات نبود حجاب * مقام حضورَست و نقل و شراب به مروه بود دايما اضطراب * به راه صفا باش اندر شتاب چو جانت صفا ديد رستى ز غم * بنوش آب زمزم چو هاجر مَرَم كه شيخ عراقَست خون در بصر * چو جان سماعيل تشنه‌جگر به اميد دلدار در مىزند * عقيق يمانى به زر مىزند 4015 رود آب چشمش به رخسار زرد * هم از درد ، زَر كرد روى چو ورد
هامش
( 1 ) . م : شدم رازدار . ( 2 ) . س ، مصراع دوم :[ كزين هر دودل مىشود جاى راز ] .( 3 ) . اصل : ببينند . ( 4 ) . م : دو عالم . ( 5 ) . ن ، ج ، س ، مصراع اول :[ تو در اول سفر جو اين رموز ] .( 6 ) . ج ، س : مىباش و خاموش باش . ( 7 ) . م ، مصراع اول :[ به عرفات ديدم نهالى بلند ] .