تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
مَع القصّه آن قطب و شيخ عراق * به فرمان سلطان جان بىنفاق 3975 كمر بست و عزم سفر ساز كرد * نظر جانب ترك غمّاز « 1 » كرد كه مشتاق جان بود و جانباز بود * چو نى رازگو بود و دمساز « 2 » بود هم‌آواز مىخواست آن دل كباب * كه در سِر همىخورد جام شراب كه هر دل كه در حكم دلدار نيست * ز دنيى و عقبى خبردار نيست خضر زان شرف دارد اى بىخبر * كه الياس با اوست در خير و شر 3980 به هجرَست « 3 » الياس تشنه‌جگر * خضر غرق آبست در روى بَر از آن ميل جانش به دريا بود * كه اصل حيوة وى از ماء بود اگر علم صورى « 4 » نداند رشيد * نباشد سعيد و نگردد شهيد از آن قطب عالم شه سهرورد * درِ علم بگشود بر زين فرد كه در برّ و در بحر گردد امير * چو نادان نماند به هرجا اسير 3985 ره عدل و احسان « 5 » تواند نمود * در از شيب و بالا تواند گشود تو در علم و در كسب كوش و مترس * هميشه ز عالم « 6 » همىگير درس كه تا راز احمد هويدا شود * ز احمد دو عالم معلّا شود چه گويم من از مدح آن آفتاب * كه آدم ازُو گشت مست و خراب چه گر گشت از آدم جُدا آن خديو « 7 » * ز اظهار او شد فرشته چو ديو 3990 ازين مكر و دستان نىآيد « 8 » به جوش * شكايت نمايد فزايد خروش « 9 » حكايت ز اسرار ماضى كند * ملايك به گفتار راضى كند كه از ذكر گردند طفلان خموش * خدا را از اين درد و حسرت به جوش « 10 » كه از غفلت تو نى سوزناك * ز سر تا قدم شد چو من جامه « 11 » چاك كه اوّل جداييست آن‌گاه وصل * ندانم چه گويم از اين فرع و اصل
هامش
( 1 ) . س : طنّاز . ( 2 ) . اصل : دمساز . ( 3 ) . م : به بحرست ؛ ل : ز بحرست . ( 4 ) . ل ، ج : صورت . ( 5 ) . اصل : احسان . ( 6 ) . اصل : عالم . ( 7 ) . س : جدا كن خديو . ( 8 ) . ل ، ن ، ج ، س : مى ( 9 ) . س : به جوش . ( 10 ) . س : حسرت ننوش . ( 11 ) . اصل : جامه .