تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
چو سلطان كامو پى « 1 » كام دل * كه يابد در ايّام آرام دل برون تاخت از خلوت آن مرد كار * كه بيند عيان در دو ابروى يار 3915 ز مستى ندانست راهش كجاست * به رفتار مستان كجى هَم رواست در آن جست‌وجو « 2 » و در آن كاروبار * گهى شهد مىشد « 3 » گهى زهر مار در آن تلخ و شيرين خضر در رسيد « 4 » * بپرسيد راه از خضر آن رشيد خضر گفت اول به خوارزم رو « 5 » * مكن رو به هر سو درين عزم شو « 6 » طلبكار تركان خوارزم باش * نشان چون گرفتى درين جزم « 7 » باش 3920 [ نگارت ] « 8 » سراسيمه در ملك روم * خريدار گردد به هر مرزوبوم چو آن شاه در راه خوارزم شد * كمربسته محكم در آن عزم شد در آن دشت و كشور يكى مرد بود * نگويم ز اقطاب كو فرد بود چو سُلطان نشسته فراز رواق * نظر كرد ناگه به زين عَراق در آثار و اسرار عَبد السّلام * عيان ديد نور سجود و قيام چو او را نظر كرد چون مهر روز * بگفتش سفر كن بساز و بسوز ز خوارى مينديش اى مرد درد * روان گرد چون برق تا سُهرورد كه در سُهروردَست همراز « 9 » تو * كه با تو سرشتند آغاز تو كه هر جنس با جنس گيرد قرار * پياده نبيند رخ شهسوار « 10 » پياده اگرچه بود پيش راه * كند پشت همواره بر روى شاه 3930 چو بشنيد زين عراق اين كلام * روان گشت ديگر پى آن امام به سان هلال از پىِ آفتاب * بسى تاخت تا ديد روى شهاب چو مرآت خود ديد آن روى نغز * كه در روى نغزَست آثار مغز ز راه شريعت طريقت سپرد * شريعت ز روى حقيقت سپرد
هامش
( 1 ) . ل ، ج ، س : سلطان كامويى . ( 2 ) . ن : جست‌وجوى . ( 3 ) . ل : شهد خورد . ( 4 ) . ل : خطر شد پديد . ( 5 ) . ج ، س : شو . ( 6 ) . م : عزم رو . ( 7 ) . م : حزم ؛ س : رزم . ( 8 ) . اصل : نگارش . ( 9 ) . اصل : همراز . ( 10 ) . اصل : شهسوار ؛ س : ببيند رخ شهريار .