تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
چو پيك اين رسايل « 1 » رسانيد و رفت * در آن قوم حُر بود يك پير زفت چنين گفت با قوم كاى عاشقان * مخسبيد « 2 » امشب چو آن غافلان كه هركو در آغاز رويش بديد * ز اخبار و اذكار « 3 » يكسر رهيد « 4 » مقرّب نگردد هر آن كو به خفت * سفر در توان ديد روزى مفت « 5 » درآييد چالاك در صفّ پيش * كه تا نوش يابيد بىزخم نيش « 6 » 3820 به شب درنورديد راه « 7 » مُراد * كه در شب نكردَست كس فكر زاد چو در خواب غفلت روند آن گروه * به آهسته بايد شدن بىشكُوه چو استر مباشيد با رنگ و زنگ * كه آشوب خيزد درين راه تنگ « 8 » چو اشتر به پاى برهنه « 9 » رويد * چو جوياى يوسف بن چه شويد « 10 » گريزيد زنهار زان احمقان « 11 » * كه باشد بيابيد اسرار جان 3825 به شب جان جانان در آغوش گير * مكن فكر نيش و ز لب نوش « 12 » گير كه در روز نبود به جز كرّوفر * كه در كرّوفر نيست غير از خبر به شب گر نگيرى ره صفّ پيش * به روزت چه حاصل به جز زخم و نيش « 13 » چو از نصح آن پير آگه شدند * چو مردان چالاك در ره شدند چو صبح سعادت برآورد نور * به منزل رسيدند با صد سرور 3830 جمال محمّد بديدند فاش * همه سر نهادند بر خاك پاش ازآن‌رو در اوّل بديدند روش * كه بودند در سِر گفتارِ موش گرفتار زلفش بُدندى مدام * خوش آن دل « 14 » كه باشد درين بند و دام چو شد روز آن قوم غفلت سرشت * كه در خواب بينند باغ بهشت
هامش
( 1 ) . ل : رسالت . ( 2 ) . س : مجنبيد . ( 3 ) . م : ز اذكار و اخبار ؛ ل : ز اخبار و آثار . ( 4 ) . ج : يكسر بريد . ( 5 ) . س : روزى نهفت . ( 6 ) . س : زخم و نيش . ( 7 ) . اصل : راه . ( 8 ) . م ، مصراع دوم :[ كه آشوب خوش نيست در راه تنگ ] .( 9 ) . اصل : برهنه . ( 10 ) . ل ، ن ، ج ، س : رويد . ( 11 ) . ج ، س : زنهار از احمقان . ( 12 ) . م ، ل : نيش . ( 13 ) . ج ، س : زخم نيش . ( 14 ) . س : آن‌كس .