چو پيك اين رسايل « 1 » رسانيد و رفت * در آن قوم حُر بود يك پير زفت
چنين گفت با قوم كاى عاشقان * مخسبيد « 2 » امشب چو آن غافلان
كه هركو در آغاز رويش بديد * ز اخبار و اذكار « 3 » يكسر رهيد « 4 »
مقرّب نگردد هر آن كو به خفت * سفر در توان ديد روزى مفت « 5 »
درآييد چالاك در صفّ پيش * كه تا نوش يابيد بىزخم نيش « 6 »
3820 به شب درنورديد راه « 7 » مُراد * كه در شب نكردَست كس فكر زاد
چو در خواب غفلت روند آن گروه * به آهسته بايد شدن بىشكُوه
چو استر مباشيد با رنگ و زنگ * كه آشوب خيزد درين راه تنگ « 8 »
چو اشتر به پاى برهنه « 9 » رويد * چو جوياى يوسف بن چه شويد « 10 »
گريزيد زنهار زان احمقان « 11 » * كه باشد بيابيد اسرار جان
3825 به شب جان جانان در آغوش گير * مكن فكر نيش و ز لب نوش « 12 » گير
كه در روز نبود به جز كرّوفر * كه در كرّوفر نيست غير از خبر
به شب گر نگيرى ره صفّ پيش * به روزت چه حاصل به جز زخم و نيش « 13 »
چو از نصح آن پير آگه شدند * چو مردان چالاك در ره شدند
چو صبح سعادت برآورد نور * به منزل رسيدند با صد سرور
3830 جمال محمّد بديدند فاش * همه سر نهادند بر خاك پاش
ازآنرو در اوّل بديدند روش * كه بودند در سِر گفتارِ موش
گرفتار زلفش بُدندى مدام * خوش آن دل « 14 » كه باشد درين بند و دام
چو شد روز آن قوم غفلت سرشت * كه در خواب بينند باغ بهشت
هامش
( 1 ) . ل : رسالت .
( 2 ) . س : مجنبيد .
( 3 ) . م : ز اذكار و اخبار ؛ ل : ز اخبار و آثار .
( 4 ) . ج : يكسر بريد .
( 5 ) . س : روزى نهفت .
( 6 ) . س : زخم و نيش .
( 7 ) . اصل : راه .
( 8 ) . م ، مصراع دوم :[ كه آشوب خوش نيست در راه تنگ ] .( 9 ) . اصل : برهنه .
( 10 ) . ل ، ن ، ج ، س : رويد .
( 11 ) . ج ، س : زنهار از احمقان .
( 12 ) . م ، ل : نيش .
( 13 ) . ج ، س : زخم نيش .
( 14 ) . س : آنكس .