تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
تو همراه نىباش چون مَى به جوش * خدا را درين راه بى خود بكوش كه هركو شود مست و مشغول خويش * چو يأجوج و مأجوج شد غول خويش گرين سِر « 1 » بدانى شوى رستگار * كه يكرنگ در دل نيابد غبار تو تا مَى ننوشى ننالى چو نى * كه افغان ز مَى مىرسد سوى نى « 2 » 3760 ز مَى « 3 » دان حيات و ز نى دان خروش * تو بىمَى مزن نى در افغان مكوش « 4 » كه نى از لب دوست يابد حيات * چو مَى ذات پاكَست و نى چون صفات چو بىمى دمى نى « 5 » نناليد زار « 6 » * بنگرفت « 7 » مى بىسبو هم قرار تو معشوق و عاشق يكى دان و بس * درين چاه بىبُن « 8 » ميا از هوس تو در صُورت دوست سيرت بجو * كه يعنى ز پيران بصيرت بجو 3765 تو غايب ز معنى مشو يك زمان * كه در پيش جانان نگنجد زبان فلاح آن كسى يافت اى جان باب * كه مستىِ مَى بيند اندر شراب به غيب آور ايمان و غايب مبين * رسول اندرين حال نايب مبين چه گويم كه حاضر نديدم دلى * كه فيضى بيابد به هر منزلى هوسناك ديدم من اهل بلاد * از ان مىنبينند روى رشاد « 9 » 3770 ز فيّاض مشفق گريزان شوند * نترسند ناگه كه شيطان شوند من از حسرت و درد اين غايبان * چو نى راز گويم ولى بىزبان درين حال اى دل شكايت رواست * حكايت نيارم « 10 » كنايت رواست كه در پرده بهتر « 11 » غم جانگداز * كه در عشق نبود شكايات و ناز جمالى بيفزاى شفقت كه يار * چو مى تلخ گشته زهى زهر مار 3775 من ار شرح هجر و جدايى كنم * همه فكر راه و تباهى كنم
هامش
( 1 ) . س : گرش سر . ( 2 ) . ل ، ن ، ج ، س ، مصراع دوم :[ كه افغان مى هست بىشك ز مى ] .( 3 ) . س : زنى . ( 4 ) . م : مزن نى مياور تو جوشن ؛ ل ، س : بكوش . ( 5 ) . ل : چون مى دمى نى . ( 6 ) . ل ، مصراع اول :[ چو بىمى نناليد زارزار ] .( 7 ) . ل : كه نگرفت . ( 8 ) . س : بىنى . ( 9 ) . ن : اهل رشاد . ( 10 ) . ن : حكايت نگويم . ( 11 ) . س : در پرده خوش‌تر .