تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
كه مغرور و مستند اهل « 1 » خبر * ز معنى نيابند هرگز اثر به اخبار نازند و اظهار كار * ندانند اسرار وصل نگار به ارباب معنى نمايند راه * نه ره ديده هرگز نه رخسار شاه نمودند اعلام « 2 » اهل حضور * كه بودند دايم چو مردان صبور 3800 خبردار دلدار و بيدل بُدند * كه آگه ز همراه و منزل شدند « 3 » چو جاسُوس سلطان همه « 4 » گوش و هوش * چو بازان هميشه خموش خموش « 5 » بپوشند چشم و به بر در پلاس « 6 » * درون‌بين واقف ز اسرار ناس قناعت گزيده به امّيد صيد * از آنند دايم گرفتار قيد كه دربند و قيد دو زلف نگار * خلاصى نجويند مردان كار 3805 مع‌القصه قوم خبردار سِر * شنيدند چون حال آن شاه بِر چو يعقوب كآمد برش پيرهن « 7 » * چو احمد كه بشنيد بوى از قرن « 8 » چو عاشق كه يابد وصال حبيب * چو بيمار زارى كه بيند « 9 » طبيب چو آدم در آن دم كه حوّا بديد * چو مريم كه روى مسيحا بديد چو احمد كه سوى حُمَيرا دويد « 10 » * چو مجنون كه در كوه ليلى بديد « 11 » 3810 نشستند باهم چو اصحاب كهف * اشارت نمودند در باب كهف درين فكر بودند آن قوم حُر * كه از قعر دريا برآرند دُر كه ناگه درآمد يكى از كران * كه خيزيد كآمد شه كامران درآييد با ما كه ملحَق شويم * بس اين راه باطل ، ره حق « 12 » رويم چو خورشيد تابان نمايد جمال * به بيعت درآييم بىقيل و قال
هامش
( 1 ) . س : مغرور بينند اهل . ( 2 ) . ل : اكرام . ( 3 ) . ج ، س : بدند . ( 4 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س : جاسوس شاهى همه . ( 5 ) . ل ، ن ، ج ، س : خموش و خموش . ( 6 ) . ل : چشم برين در پلاس ؛ ج : چشم و ببر در لباس . ( 7 ) . ل : بر پيرهن . ( 8 ) . م : بوى يمن . ( 9 ) . س : كه يابد . ( 10 ) . س : كه روى حميرا بديد . ( 11 ) . ج ، س ، مصراع دوم :[ چو مجنون در كوى ليلى خزيد ] .( 12 ) . ج ، س : باطل سوى حق .