تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦

شروع در حكايت هجرت حضرت مصطفى - صلى « 1 » اللّه عليه و آله و سلم . « 2 »

چو شاه غريبان جدا شد ز حج * كه خاك مدينه « 3 » بيابد فرج ازآن‌رو كه با سير خورشيد و ماه « 4 » * روانست دايم سفيد و سياه تو با ماه و خورشيد همراه باش * كه رستى ز ظلمات هجر و بلاش 3780 اگر وصل خواهى و ديدار دوست * چو مغز رسيده جدا شو ز پوست هر آن كو به يك « 5 » خانه در زاد و مُرد * ز ميدان يقين هيچ گويى نبرد چه « 6 » باكش ز شمشير جوياى « 7 » گنج * ز تغيير و تلوين مَپيچ و مَرنج چو احمد ز جهّال مكّه بريد * چو مَه نور وى « 8 » تا مدينه رسيد كه شب بُد كه ماهِ دو پنج و چهار * كزُو گشت عالم پر از نور و نار 3785 حرم در فراقش سيه‌پوش شد * زمين بقيعش هم‌آغوش شد شكايت‌كنان شد حرم زان صنم * كه اندر صنم بود سرّ حرم چو اهل مدينه شنيدند كه شاه « 9 » * برافكند پَرده ز روى چو مَاه گروهى كه اوّل شنيدند حال * جرس‌وار گشتند مشغول قال به گفتار و نغمه « 10 » فزودند و بس * ولى وقت بودن نبُد هيچ‌كس 3790 فغان در مدينه فتاد از زبان * كه ذكر زبانَست محض زيان زبان را مگردان به ذكر حبيب * كه در سرّ سرَّست فكر طبيب خبر در مدينه چو شد آشكار * كه ميلش به شهرَست آن شهريار خلاف اندر آن شهر و كشور بخاست * كز اظهار حقَّست اين چپّ و راست گروهى كه ديدند نامهء رسول * سخن خام گفتند آن بىعقول « 11 » 3795 فرحناك باشند اهل صُور * گر آن سخت گويند با [ يكدگر ] « 12 »
هامش
( 1 ) . م : هجرت رسول صلى . ( 2 ) . ن : عليه و سلم . ( 3 ) . اصل : مدينه . ( 4 ) . اصل : ماه . ( 5 ) . ج ، س : هرآن‌كس به يك . ( 6 ) . س : چو . ( 7 ) . س : ز شمشير و جوياى . ( 8 ) . ج ، س : نور او . ( 9 ) . س : شنيدند شاه . ( 10 ) . ج : غمزه . ( 11 ) . س : اين بيعقول . ( 12 ) . اصل : يكديگر .