سزد گر نى اين دم شكايت كند * كه در سرّ ناله حكايت كند
بگويم دو حرفى ز روحانيان * كه باشد بيابى تو لذّات جان
چو سرّ ولايت درين آب و گل * به ارواح مجمل شود متّصل
3650 درآيد چو آتش درين خاك و آب * به امداد بادى كه خيزد ز باب
كه تا صورت پاك بس دلپذير « 1 » * به عالم نمايد رخ بىستير « 2 »
شعار نبوّت درين « 3 » سَر بود * خرد ليك از اخبار من « 4 » كر بود
چو آن صورت اى دل نمايد جمال * ز ننگ « 5 » صُوَربين پذيرد زوال
دل آن وقت و ساعت شكايت كند * چو نى زار گريد « 6 » حكايت كند
3655 بيا دل بناليم چون نى دگر * كه تا در بر آيد قد نيشكر
كه سالك دودل شد ز بهر نعيم * كليم از چنين حال شد دل دونيم
درين ره نگنجد كلام و كليم « 7 » * كه حرف و كلامَست بهر سَليم
در اسرار عاشق مجو خوف و بيم * كه عاشق نداند نعيم و جحيم
چو در بيشه رفتى « 8 » بر شير مست * فكندى به درياى جوشنده « 9 » شست
3660 به امّيد صيدى « 10 » شكار آمدى * درين آب و آتش چه كار آمدى
چو سيرت در اين « 11 » دير بىسر فتاد * كمان و كمندت ز بر اوفتاد « 12 »
شدى صيد « 13 » جان من اى جان و دل * كنون باز شاهى چه باكت ز گِل
چرا ترسى از گِل چو جمله دلى * تو از خود جدا شو كه در منزلى
چه ترسى چو مطلوب در كار تُست * به هرجا كه هستى « 14 » خبردار تُست
3665 خداخوان درين منزلش راه نيست * كه ميل درونش به اللّه نيست
هامش
( 1 ) . ل : دلفريب .
( 2 ) . ل ، مصراع دوم :[ كه بىتو ندارم زمانى شكيب ] .( 3 ) . م ، ل ، ن : در ان .
( 4 ) . س : اخبار اين .
( 5 ) . س : ز نيك .
( 6 ) . س : گويد .
( 7 ) . س : كلام كليم .
( 8 ) . س : رفتن .
( 9 ) . س : جوشيده .
( 10 ) . اصل : صيدى .
( 11 ) . م : برين .
( 12 ) . ل ، ن : ز بر درفتاد ؛ ج ، س : به بر در فتاد .
( 13 ) . اصل : صيد .
( 14 ) . ج : به هرجا كه بينى .