تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
كه تا داغدار سلاطين بود * نشان چنين بهر آيين بود 3590 هر آن كو نشان شد نشان شد نشان * نشانش طلب كن به جانش نشان هر آن‌كس كه دارد نشانى غريب « 1 » * نشان در دل او را به‌سان حبيب ازآن‌رو كه دارد « 2 » نشان ازل * نه گم گردد اينجا نيابد خلل درين ره بشر را نباشد گذار « 3 » * كه ايوان يارَست و دارُ القرار گرين سِر نفهمى مَرو سُوى جنگ * كه عاشق ندارد غم نام و ننگ 3595 چه گويم كه جانم ز حسرت بسوخت * كه تا بر قامتش كس قبايى ندوخت بگويم چو نى من شكايات را * كه باشد ببينى عنايات را « 4 » جمالى خدا را شكايت مكن * به جز شكر وصل و عنايت مكن
در بيان آنكه ارواح انبياء مانند برق بر آدم در عرفات ظاهر گشتند و در سرّ حوّا ، كه از لطافت « 5 » نظر ملكى پيدا شده بود ، چون بر ارواح نيز لطافت غالب بود ، قرار گرفتند و 3600 صورت پذيرفتند . « 6 » و آن لمعه « 7 » يك لحظه « 8 » بنمود و يكديگر بديدند و باز از هم غايب شدند « 9 » و مانند نى در فغان آمدند و پرتو انوار ايشان در صورت حوّا تابان گشت « 10 » و سبب زيادتى عشق آدم شد « 11 » و شرح اين حال به غير از آدم و حوّا كسى نداند ، كه سرگشتگان كوى عشق و غريبان ديار دردند و آرزومند سوختگان عالم نياز و بيگانى جهان « 12 » صورت‌اند . و صلّى « 13 » اللّه على محمّد و آله و سلم .
بيا دل زمانى حكايت كنيم * چو مستان بيدل شكايت كنيم اگر من شكايت كنم دور نيست * كه كس آشناى من عور نيست
هامش
( 1 ) . ن ، ل : نشان غريب . ( 2 ) . س : هرآن‌كس كه دارد . ( 3 ) . ل ، مصراع اول :[ درين ره نباشد بشر را گذار ] .( 4 ) . اصل : را . ( 5 ) . ل : و از سر حوا كه لطافت . ( 6 ) . ل ، ن ، ج ، س : صورت بستند . ( 7 ) . اصل : لمعه . ( 8 ) . اصل : لحظه ؛ س : و آن به مغز يك لحظه . ( 9 ) . م ، ج ، س : غايب گشتند ؛ ل : بديدند و از هم جدا شدند . ( 10 ) . س : در صورت جوانان گشت . ( 11 ) . ل : گشت . ( 12 ) . اصل : جهان . ( 13 ) . ل : صورتند حاليا گوش به نظم دار و صلى .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 306 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى