تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
چو در بطن مريم عيان گشت نور * همىديد در خويش سرّ سرور و ليكن نبودش حياتى ز عشق * ملك مىنيابد ثباتى ز عشق كه عيسى اسير طريقت بود * و ليكن بصير حقيقت بود 3630 چو از جان احمد « 1 » مسيحا بزاد * دو چشم بصيرش به احمد فتاد از آن گفت عيسى به افلاكيان * كه مأواى عشقند « 2 » اين خاكيان چه گر خاك و افلاك بس نورناك * همه مست عشقند فىالجمله پاك و ليكن يقين دان كه اسرار كل * در احمد عيان شد چو مستى ز مل « 3 » حوالت به احمد شد اين تخت و رخت * تو احمد نگهدار اى نيكبخت 3635 كه احمد نگويد به جُز امّتى * تو زين به در احمد « 4 » نگر اى ستى « 5 » كه درياى عشقَست و صحراى درد * جز او را نجويند مردان مرد حوالت به احمد شد اين كاروبار * كه ناطق به عشقَست و ناظر به يار « 6 » به جز يار هرگز نگفت آن خديو « 7 » * كه در جان پاكش نبُد جاى ديو چه گويم كه ديو و پرى « 8 » سَربه‌سَر * همه رزق او گشت چون گلشكر 3640 چو شهد و شكر خورد زهر و نگفت * ابا درد امّت « 9 » شبى خوش نخفت كه امّت چو خاكند « 10 » مأواى گنج * گرين گنج خواهى ز ظلمت مرنج كه در روى عالم به جز يار نيست * و ليكن درين شهر بيدار نيست جمالى بسى گشت « 11 » در بحر و بر * كه باشد بيابد يكى ديده‌ور به چشم و دو ابروى آن سرو ناز * كه كان نيازَست و درياى راز 3645 كه يارى نديدم كه نبود دو دل * ازآن‌رو نيايم درين آب و گل تو بارى « 12 » نگهدار اى دل‌فريب * كه بىتو ندارم زمانى شكيب
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ج ، س : جان مريم . ( 2 ) . ج ، س : ماواى عشقست . ( 3 ) . ن : مستىء مل . ( 4 ) . س : تو زين به به احمد . ( 5 ) . ل : اى فتى . ( 6 ) . اصل : يار . ( 7 ) . س : اى خديو . ( 8 ) . ن ، ج : ديو و ملك . ( 9 ) . ل ، ن ، ج ، س : ز اندوه امت . ( 10 ) . م : چو خاكست . ( 11 ) . س : گفت . ( 12 ) . س : يارى .