تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
« بشنو از نى چون حكايت مىكند * وز جداييها شكايت مىكند » « 1 » 3570 بيا دل كه آدم درين مرزوبوم * غريبَست و دارد علوم نجوم كه در اوج افلاك « 2 » بودش وطن * غم عشقش افكند « 3 » در « 4 » خاك تن يكى نور در چشم حوّا بديد * ز جنّات ميلش به دوزخ « 5 » كشيد كه دنيا جحيمَست بر عاشقان * كه جويند دايم ز آتش نشان بيا دل زمانى در آتش نشين * بهار محبّت در آتش به چين 3575 من آن خلد خالى بسى ديده‌ام * از آن عشق سوزنده بگزيده‌ام « 6 » تو از باغ جنّت مجو عشق و درد * كه در سرّ نارَست صد گونه درد ز مُلكِ مَلك « 7 » برگذر اى پرى * رها كن مقامات پيغمبرى ابا دوست بنشين و لذّات بين * صفاتش همه جمع در ذات بين تو در كوه عرفات ايمن نشين * كه دار الامان است و كوى « 8 » يقين 3580 كه علم‌اليقينت « 9 » بدين سركشيد « 10 » * چو زين باب بودى بدين « 11 » دركشيد چو حوا فتادى « 12 » به ملك خراب * شدى غايب از عقل و خوردى شراب « 13 » بسى گفتمت من در آغاز كار * كه در عشق نبود حجاب و وقار كه با اهل خلوت نباشد لباس * لباسات نبود نباشد قياس « 14 » نباشد نباشد به غير از شهود * دويى درنگنجد نگنجد سجود 3585 هرآن‌كو درآيد درين خوابگاه * نپرسد دگربار احوال راه كسى كو درآيد درين بارگاه * شود مست و حيران ز رخسار « 15 » شاه يلى تشنه بايد كه مانند پيل * نينديشد از هيبت رود نيل چه گويم كه بر ماه خطى سياه « 16 » * رقم كرده است از ازل باز شاه
هامش
( 1 ) . ن : بعد از اين بيت دارد : و صلى اللّه على النبى العربى محمد و آله و صحبه و عترته و سلم ؛ ج ، س ، دارند : گوش به نظم دار و صلى اللّه على محمد و آله ( ج : و صحبه و سلم ) . ( 2 ) . س : كه ارواح افلاك . ( 3 ) . ل : انداخت . ( 4 ) . م : بر . ( 5 ) . س : به عالم . ( 6 ) . س : نگزيده‌ام . ( 7 ) . ل ، س : ز ملك و ملك . ( 8 ) . ل : كوه . ( 9 ) . س : اليقين است . ( 10 ) . م : كشد . ( 11 ) . م : برين ؛ س : به اين . ( 12 ) . س : چو خود اوفتادى . ( 13 ) . س ، مصراع دوم :[ غافل از عقل و خوارى شراب ] .( 14 ) . م ، مصراع دوم :[ چو پرده برافتد نماند قياس ] .( 15 ) . س : حيران رخسار . ( 16 ) . اصل : سياه .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 305 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى