تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
درين حال نى در فغان آورد * پيام نهانِ نهان « 1 » آورد « 2 » 3555 عيان و نهانم بسوزد چو شمع * كجا دل بماند درين حال جمع اگر نى درين دم شكايت كند * نگارم درآيد عنايت كند ز مولود پرجود « 3 » آن نور « 4 » پاك * جمالى برون آر گنجى ز خاك
تتمهء معنى تأويل « 5 » مطلع مثنوى مولوى - قدّس سرّه - و اشارت به معنى
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ * فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ .
« 6 » و بيان فراق و سوختن آدم و حوا در دنيا 3560 تا آشنايى حقيقى « 7 » از خاطرشان « 8 » نرفت . و به مدد محبّت ديگربار « 9 » در كوه عرفات به هم رسيدند و اسرار جميع ذريّت آدم « 10 » در آنجا صورت بست ، چنان كه يكديگر ، را به علم اليقين بدانستند و بعضى به نظر محبّت يكديگر را بديدند و بعضى به نظر خصومت « 11 » و سود و زيان . آن نظرها ، درين منزل اثر مىكند ، درين عرفات نيز كه دوست به دوست مىرسد ، چون سالك از بىتحمّلى فرياد و زارى برآورد و پندارد كه دوست غايبست ، 3565 پير كامل بايد ، كه او را سرمست گرداند ، به تمامى مشغول خودش گرداند « 12 » و تا اوّل پير به مريد مشغول « 13 » نشود ، محالست كه مريد به او مشغول تواند شد ، لاجرم درين حال دليل عشق ، در عرفات صورت « 14 » ايشان را مجتمع گرداند ، تا معرفت يكديگر « 15 » حاصل كنند ، و از جداييهاى گذشته حكايت كنند ، چنانچه معنى اين بيت « 16 » بر آن دلالت دارد : « 17 »
هامش
( 1 ) . س : نهان در نهان . ( 2 ) . ن : پيام نهان نهان نهان آورد . ( 3 ) . ل : مولود موجود . ( 4 ) . س : مولود پر جوان نور . ( 5 ) . م ، ن ، س : تتمهء تاويل . ( 6 ) . قمر / 54 - 55 . ( 7 ) . ل : حقيقت . ( 8 ) . س : خاطر ايشان . ( 9 ) . س : ديگرباره . ( 10 ) . م : جميع اولاد و ذريه آدم ؛ ل : جميع ذرات و ذريهء آدم ؛ س : جمع ذريه آدم . ( 11 ) . س : بدانستند و بعضى به نظر خصومت . ( 12 ) . ن : سرمست گردانيده به خودش مشغول گرداند . ( 13 ) . ل ، ج ، س : سرمست گرانيده به خودش مشغول گرداند و تا اول مريد مشغول ( ج ، س : و تا اول پير كامل بمريد مشغول ) . ( 14 ) . س : صورات . ( 15 ) . ل ، ن ، س : همديگر . ( 16 ) . ل : اين تك‌بيت . ( 17 ) . م : دارد كه ؛ ن : دلالت مىكند ؛ س : حكايت مىكند چنانچه اين بران دلالت مىكند .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 304 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى