حيات و ثبات « 1 » تو از مالكَست * كسى كين نداند يقين هالكَست
همىكوش در نزد او بندهوار * كه از دست ندهى دل شهريار
چه گويم چو « 2 » سُلطان غلام تو شد * حيات قديمى به كام تو شد
3520 درين وقت نازك شكايت مكن * تو كَلّ اللّسان شو حكايت مكن
چو آن نار بىنور طاعتپرست * بپيوست « 3 » در نور و ديده نشست
تو اى نور ديده درين روشنى * رها كن روشهاى ما و منى
كه غفلت درين دم حكايت كند * چو مهجور بيدل شكايت كند
جمالى نگويد حكايات پوست * شكايت نگنجد به ديدار دوست
تتمهء تأويل بيت مثنوى « 4 » معنوى مولوى - قدّس سرّه - « 5 » كه :
« بشنو از نى چون حكايت مىكند * وز « 6 » جداييها شكايت مىكند » « 7 »
يكى سِر درآمد در آدم ز غيب * كه بنمود ابليس بر غير عيب
چو آن سِر كه آدم ازُو زنده شد * ملِك روى او ديد و زيبنده شد
ملايك رسانيد در زندگى * همه « 8 » رو نهادند در بندگى
3530 كمر پيش آدم ببستند پاك * كه گنجى بديدند در زير خاك
چو آدم نظر كرد در جان خويش * لطائف بديد اندر اركان « 9 » خويش
لطافت چو افزون شد از آن نظر * جدا گشت حوّا چو كان شكر
ز آدم چو حوّا جدا شد جدا * بلا رو در او كرد بىانتها « 10 »
ز آدم نهان گشت « 11 » حوا دمى * در آن لالهزار از پى گندمى
هامش
( 1 ) . ج ، س : حيات و ممات .
( 2 ) . ن ، ج ، س : كه .
( 3 ) . س : نهپيوست .
( 4 ) . س : تتمهء مثنوى .
( 5 ) . ل ، س : سره العزيز .
( 6 ) . ن : از .
( 7 ) . ن ، ج ، س : بعد از اين بيت دارند : گوش بر موز دار و صلى اللّه على ( ن : خير خلقه ) محمد و آله ( ج : و صحبه ) .
( 8 ) . اصل : همه .
( 9 ) . ل : اندر آن كان .
( 10 ) . ج : بىمنتها .
( 11 ) . س : نهان كرد .