3465 مىكند ، « 1 » شكايت از آن مىكند كه محجوبان در حضور حضرت « 2 » دوست ، شكايت از دورى مىكنند و سرّ احسان در صورت حال نمىبينند ، لاجرم آن سرّ ، حكايت « 3 » به صورت حال مىكند و خبر از غفلت نادانان ، كه در تجلى حقيقت صرف غايبند ، « 4 » و چيزى كه نيست مىطلبند « 5 » و از آنچه هست مىگريزند ، مىدهد و به زبان « 6 » حال اين ندا مىكند : « 7 »
« بشنو از نى چون حكايت مىكند * وَز جداييها شكايت مىكند » « 8 »
جمالى بيان كن كه دورى ز چيست * درين درد و محنت صبورى ز چيست
چو دلبر عيانَست چون آفتاب * درآمد چو جان و ندارد نقاب « 9 »
پس اين وصل پردرد بَس سوزناك « 10 » * چرا گه چو آبست و گاهى چو خاك
جدايى درين حال آخر چراست * چو آن چشم سرمست خواهان ماست
بگو حرف چندى درين « 11 » هجر و وصل * كه اين اصل فرعَست و آن فرع اصل
درين حال برگو شكايت چراست * وز اين نقد حاضر « 12 » حكايت چراست
شكايت از آنَست اى جان و دل * كه هستى به نزديك جانان دو دل
تو يكرنگ بودى در آن « 13 » راه تنگ * كه مىجستى آن روى بىبوى و رنگ « 14 »
دل دردمندت پى دلنواز * همىسوخت دايم زهى سوز و ساز « 15 »
بسى در كه گشتى « 16 » به امّيد دوست * كه مغزى بيابى درين قشر و پوست
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ج ، س : شكايت و حكايت مىكند .
( 2 ) . ل : محجوبان حضور در خصومت حضرت .
( 3 ) . س : سر را حكايت .
( 4 ) . س : صرف نمايد .
( 5 ) . ج : چيزى نيست كه مىطلبند ؛ س : چيزى كه غيبت مىطلبند .
( 6 ) . س : مىگزيزند و به زبان .
( 7 ) . م ، ن ، ج : مىكند كه ؛ س : مىكنند كه .
( 8 ) . ل ، ن ، ج ، س : بعد از اين بيت دارند : گوش به نظم دار و صلى اللّه على ( ن : خير خلقه ) محمد ( س : النبى ) و آله و سلم .
( 9 ) . م ، مصراع دوم :[ نمودار جان نيست او را نقاب ] .( 10 ) . ن : دردناك .
( 11 ) . م : بگو چند حرفى درين ؛ ج : ازين ؛ س : بگو حرفى چندى ازين .
( 12 ) . ل : خاطر .
( 13 ) . ل : درين .
( 14 ) . م : بىبو و رنگ .
( 15 ) . م ، مصراع دوم :[ همىبود پيوسته با سوز و ساز ] .( 16 ) . م : در به گشتى .