كه در جام طالب زحيرَست و بس * چو مطلوب يابد اميرَست و بس
تو در روز روشن مكن فكر تار * كه در چشمهء خضر نبود غبار
تو تقوىِ صورت چو ظلمات دان * يقين پيل در پيش شه مات دان
پياده كه باشد درين عرصهگاه ؟ * كه جلدى نمايد در ايوان شاه
كنون جام صهبا بنوش اى صنم * فنا شو بهكلّى مگو من منم
3450 بسى در تو بىتو دلارام تو « 1 » * دويده « 2 » چو مهتابى بر بام تو
بسى در هوايت طلبكار دل * پريده ز عشقت چو طيّار دل
تو آن عهد و پيمان و زارىِ دل * كه پيوسته مىكرد يارىِ دل
نگر تا نبينى كه بىيار بود * كه دايم حبيبت خبردار بود
از آنت نگه داشت از نار و دود * كه باشد بيابى تو سيماى سود
3455 سلام عليكَ سلام عليك * سَلام عليكَ « 3 » سلام عليك
از آن رخ نمودى به دارالسّلام * كه در سرّ سرّت درآمد پيام « 4 »
تُرا در همه حال يار قديم * همىبود دايم اديب و نديم
ازآنرو شدى يار و همراز دل * كه دارى نشانى ز غمّاز دل
ندانم كه جانى تو يا شاه دل * كه هستى خبردار و آگاه دل
3460 جمالى غريبانه بنويس راز * كه اين سر نداند جز آن سرو ناز
در بيان آنكه دايم الاوقات ، احسان الهى در عالم مخلوقات ، پرده برانداخته و حيوان « 5 » صفتان ، از مشاهدهء آن محرومند . « 6 » و سرّ احسان ، كه گواه انسانست ، جاسوسوار شكايت « 7 » از غافلان و حكايت عارفان ، به درگاه جود « 8 » حقيقى مىبرد و حضرت مولانا جلال الدّين رومى - قدّس سرّه - در ابتداى « 9 » مثنوى ، ازين حال حكايت و شكايت
هامش
( 1 ) . س ، مصراع اول :[ بسى در تو بيدل تو آرام تو ] .( 2 ) . اصل : دويده .
( 3 ) . ل ، ن ، س : عليك و ؛ ج : سلام عليك و .
( 4 ) . ل ، ن ، ج : درآمد امام ؛ س ، مصراع دوم :[ كه در سرّ سيرت درآمد امام ] .( 5 ) . م : برانداخته و ليكن حيوان .
( 6 ) . ج ، س : صفتان از آن محرومند .
( 7 ) . س : جاسوس شكايت .
( 8 ) . ج ، س : به درگاه بارگاه جود .
( 9 ) . ن ، ج ، س : ابتداى .