رسول نهانى كه يار دلست * كه بيمار جانَست و زار « 1 » دلَست
3425 در كعبه « 2 » مىزد بسى سال « 3 » و ماه * از آن درندادند هيچش پناه
صمد در صنم ديد و بتخانه شد « 4 » * خانه شد به سالار « 5 » بتخانه هم
چو آن بت به بتخانه دارد نظر « 6 » * شود « 7 » ملك تقليد زير و زبر
به تفصيل بگويم غم آن صَنم * كه تا پنج صُورت بِكُل بركنم
ز نو طرح زيبا ببايد نهاد * در عيش و شادى ببايد گشاد
3430 كه ايام مولود آن دلرباست * كه چون روح پيوسته همراه ماست
تو اين جود و مولود و نابود و بود * ببين و بينديش و بردار سود
تو اوّل دو چشم صور كور كن * دو چشم محبّت « 8 » سوى نور كن
مشو هيچ خايف درين سير « 9 » دير * كه سلطان ديرَست واقف « 10 » ز سير
تو زنّار دربند و قانع « 11 » نشين * چو در بطن مادر كه خسبد جنين
چو ساقى در ميكده بَرگشاد * تو پيمانه بستان به حكم رشاد
پس آنگاه بى خود دو جامى بنوش * چو مَى نوش كردى مَيا در « 12 » خروش
به فرمان ساقىِ مىخواره « 13 » باش * چو حوّاى مكّاره ستّاره باش
چو راه خرابات و ميدان عشق * سپردى رسيدى به ايوان عشق
نگهدار وقت و ملغز و مترس * و ليكن چو طفلان همىگير « 14 » درس
چو جبريل اين دم به پس وامخز * خيالات كهنه چو سكبا مپز
مشو ترش و اين جام شيرين بنوش * خموشانه مَى نوش اى برده جوش « 15 »
دو دست از كمند بلندى مدار * به دل در خيال گزندى مَيار
درين بند و زنجير تقدير بين * مريدانه تقدير از پير بين
تو ماضى رها كن مرو سوى غَم * كه در حال هرگز نباشد الم
هامش
( 1 ) . س : راز .
( 2 ) . اصل : كعبه .
( 3 ) . اصل : سال .
( 4 ) . س : ديوانه شد .
( 5 ) . اصل : سالار .
( 6 ) . م ، مصراع اول :[ به بتخانه چون كرد آن بت نظر ] .( 7 ) . م : بشد .
( 8 ) . س : حقيقت .
( 9 ) . اصل : سير ؛ س : ارين پير .
( 10 ) . م : فارغ .
( 11 ) . ل ، س : فارغ .
( 12 ) . ج : مياور .
( 13 ) . ل : ميخانه .
( 14 ) . م : چو اطفال مىگير درس .
( 15 ) . ل ، س : پردهجوش .