تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
بيا طالب روز رخ برفروز * چو صبح سعادت خيالت بسوز « 1 » 3330 درآ در « 2 » سرير بلندان روز * نگهدار وقت و نشين بر كنوز « 3 » تو « 4 » صاحب زمانى زمان‌دار باش * ز صاحب زمانى تو غايب « 5 » مباش زمانه ندارد قرار اى حَسن * به يكدم بگردد زمين و زمن پس آنگه چه حاصل كه باشى « 6 » حزين * كنون باادب باش و مسكين نشين تو خواهى كه باشى هميشه بلند * در نصح دانا به خود درمبند 3335 تو چون مرغ عرشى مپَر بر زمين « 7 » * كه گربه سگانند اندر كمين « 8 » تو دانا مپندار خويش « 9 » اى حبيب « 10 » * كه حكمت نداند به غير از طبيب « 11 » تو دانا كسى دان كه باشد امين * كه دانا ننازد به روى زمين تو دانا كسى دان كه نبود دو دل * كه يكرنگ « 12 » هرگز نگردد خجل تو خواهى كه هرگز نيابى گزند * پسند دل خود به مردم پسند 3340 مشو غرّه اى دل ز تلوين بترس * تو از شاه شاهان فراگير درس چنين گفت آن شاه يزدان‌پرست * كه در فكرت خود مشو گيج و مست چه گر من بدانم ضمير همه « 13 » * كه هستم امير و خبير همه « 14 » همه فكر بكر از من آيد به گفت * دررهاى معنى چو من كس نسفت و ليكن به هر شام بهر صباح * كنم ضبط عالم چو عقد نكاح « 15 » بگردد خيالم « 16 » دگرگون شود * به يك لحظه ليلى چو مجنون شود
هامش
درد و نياز طالب ( س : طالب ) است كه در حالت اضطرار ( س : اضطراب ) او به شكل معين به چشم او نموده مىشود و او را راه مىنمايد ( ج : را مىنمايد ) . ( ن : در دنباله : و صلى اللّه على حبيبه محمد و آله ) ( س : در دنباله : و صلى اللّه على محمد و آله ) . ( 1 ) . س ، مصراع دوم :[ نگهدار وقت و نشين بر كنوز ] .( 2 ) . م : در . ( 3 ) . س ، مصراع دوم :[ چو گنج سعادت خيالت بسوز ] .( 4 ) . م : چو . ( 5 ) . س : غايب . ( 6 ) . ج ، س : گردى . ( 7 ) . س : سرير زمين . ( 8 ) . م ، مصراع دوم :[ كه بس گربگانند اندر كمين ] .( 9 ) . ن : خود . ( 10 ) . م ، مصراع اول :[ تو خود را بدانا مدان اى حبيب ] ؛س : خود اى حزين . ( 11 ) . س ، مصراع دوم :[ كه دانا ننازد به روى زمين ] .( 12 ) . س : يك ريگ . ( 14 و 13 ) . اصل . همه . ( 15 ) . م : عالم ز روى فلاح ؛ ج ، س : عقد و نكاح . ( 16 ) . م : پس آنگه خيالم .