تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

حكايت

يكى مرددارنده در ره به خفت * تن خود چو گَنجى به كُنجى نهفت قماش و زر و استر و خيل و يار « 1 » * برفتند و او ماند بىاختيار 3385 چو برخاست « 2 » از خواب جامه دريد * كه شب بود تاريك و ره ناپديد بزد آه و از آهش آمد پديد * يكى مرد خندان چو شمعى رسيد چو مرشد درين ره درآرد قدم « 3 » * ز بهر نمودار هر بيش‌وكم دليلش شد آن صُورت بىمثال * در آن انفصالَست اين اتّصال خضر زادهء آه و در دَست و سوز * گرين نور خواهى ز عشقش بسوز 3390 من اين خضر در ره بسى ديده‌ام * ازآن‌رو كه تقوى برش چيده‌ام تو گر مرد عشقى و جوياى يار * چو يارَت درآيد تو رو بر كنار در آن ساعت اى دوست چون خاك باش * در آن شادمانى تو « 4 » غمناك باش كه تا خضر و الياس و مُلك و ملك * حيات از تو جويند همچون سمك جمالى بسى تاخت در چپّ و راست * كه بيدار سازد يكى « 5 » برنخاست 3395 همه دل نهاده در آزار « 6 » خويش * بريده ز يار و گرفتار خويش چو احوال اينَست گشتم خموش * به ميخانه آيم درآيم به جوش گر آن ساقىِ مست صد دل دگر * نيايد به قصدم دلم « 7 » بىخبر به كنجى نشينم نيايم به بام * نپرسم حديث و نگويم كلام به خود در بسوزم بسازم تمام * زبان درنيارم درود و سلام
3400 تم القسم الثانى من الكتاب شرح الكنوز و الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على خير خلقه محمّد و آله و صحبه اجمعين و سلم تسليما كثيرا دائما . « 8 »
هامش
( 1 ) . م : اشتر و خيل و بار . ( 2 ) . ل ، ج ، س : چو برجست . ( 3 ) . م ، ج ، مصراع اول :[ چو مرشد كه در ره آرد قدم ] .( 4 ) . م : چو . ( 5 ) . م : كسى . ( 6 ) . س : به آزار . ( 7 ) . س : به قصد دلم . ( 8 ) . م ، كلا : [ اختتم و تم و الحمد للّه رب العالمين حمد الشاكرين و صلاة و السلام على نبيه محمد و آله اجمعين اطيبين الطاهرين . ] ؛ ل ، كلا : [ تم الكتاب بعون اللّه الملك الوهاب و الحمد للّه رب العالمين و الصلاة و السلام على خير خلقه محمد و آله و سلّم . ] .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 294 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى