بدانم كه در سرّ سير « 1 » ظهور * قديرَست سرّى بذات الصّدور
كه مخفيست در من ولى بىمنَست * تو غافل كسى دان كزين « 2 » ايمنَست
من او دان و او من به هر سور و عرس * تو اين رمز مخفى ز صورت مپرس
غرض آنكه هرگز مگو من منم * بگو جان من دوست من چون تنم
3350 تو مغرور آثار و صورت « 3 » مباش * طلبكار سَهو و كدورت « 4 » مباش
هر آن لقمه كآخر زحير آورد * مخور گرچه مرد بصير آورد
تو خواهى كه پيوسته باشى بلند « 5 » * به روى مراد « 6 » و هوس برمخند
قناعت گزين و شناعت مكن * بر ارباب دنيا شفاعت مكن
اگر شفقت آرى نباشد عَجب * كه اين خو گُزيدست شاه عرب
3355 كه يعنى به رحمت « 7 » به عالم « 8 » نگر * كه برپاست عالم ازين « 9 » يك نظر
تو بربند چشم از طمع اى خديو * كه بهر طمع شد فرشتى تو ديو « 10 »
عزيزى عزيزا « 11 » به عزت فزا * كه كسب تو آرد لواى جزا
تو دى شاه بودى كنون بندهاى * به كين دو عالم دل آگندهاى
ازآنرو كه در غفلت اى نامور * ابر زيردستان نكردى نظر
3360 تو از بهر صورت ميازار دل * بكوش و به صد جان نگهدار دل
كه صورت در آخر ملال آورد * خيال مجازى زوال آورد
نمودار فعلَست و نار و نعيم * تو نيكو عمل كن كه رستى ز بيم
نمودار آنَست اين خوف و بيم * كه غافل نباشى « 12 » ز ديو رجيم
تو خواهى كه باشى چو گل در بهار * مبُو گل به كلّى نگهدار خار
3365
هامش
( 1 ) . ل : سرّ سرّ .
( 2 ) . م : كزو .
( 3 ) . م ، ن ، ج ، س : آثار صورت .
( 4 ) . م : راه كدورت ؛ ل : سود و كدورت .
( 5 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، مصراع اول :[ تو خواهى كه باشى هميشه بلند ] .( 6 ) . م : هوا .
( 7 ) . ج ، س : به شفقت .
( 8 ) . اصل : عالم .
( 9 ) . م : آن .
( 10 ) . ج ، س : فرشته چو ديو .
( 11 ) . س : عزيز اى عزيزا .
( 12 ) . م : نمانى ؛ س : نباشد .