تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
بدانم كه در سرّ سير « 1 » ظهور * قديرَست سرّى بذات الصّدور كه مخفيست در من ولى بىمنَست * تو غافل كسى دان كزين « 2 » ايمنَست من او دان و او من به هر سور و عرس * تو اين رمز مخفى ز صورت مپرس غرض آنكه هرگز مگو من منم * بگو جان من دوست من چون تنم 3350 تو مغرور آثار و صورت « 3 » مباش * طلبكار سَهو و كدورت « 4 » مباش هر آن لقمه كآخر زحير آورد * مخور گرچه مرد بصير آورد تو خواهى كه پيوسته باشى بلند « 5 » * به روى مراد « 6 » و هوس برمخند قناعت گزين و شناعت مكن * بر ارباب دنيا شفاعت مكن اگر شفقت آرى نباشد عَجب * كه اين خو گُزيدست شاه عرب 3355 كه يعنى به رحمت « 7 » به عالم « 8 » نگر * كه برپاست عالم ازين « 9 » يك نظر تو بربند چشم از طمع اى خديو * كه بهر طمع شد فرشتى تو ديو « 10 » عزيزى عزيزا « 11 » به عزت فزا * كه كسب تو آرد لواى جزا تو دى شاه بودى كنون بنده‌اى * به كين دو عالم دل آگنده‌اى ازآن‌رو كه در غفلت اى نامور * ابر زيردستان نكردى نظر 3360 تو از بهر صورت ميازار دل * بكوش و به صد جان نگهدار دل كه صورت در آخر ملال آورد * خيال مجازى زوال آورد نمودار فعلَست و نار و نعيم * تو نيكو عمل كن كه رستى ز بيم نمودار آنَست اين خوف و بيم * كه غافل نباشى « 12 » ز ديو رجيم تو خواهى كه باشى چو گل در بهار * مبُو گل به كلّى نگهدار خار
3365
هامش
( 1 ) . ل : سرّ سرّ . ( 2 ) . م : كزو . ( 3 ) . م ، ن ، ج ، س : آثار صورت . ( 4 ) . م : راه كدورت ؛ ل : سود و كدورت . ( 5 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، مصراع اول :[ تو خواهى كه باشى هميشه بلند ] .( 6 ) . م : هوا . ( 7 ) . ج ، س : به شفقت . ( 8 ) . اصل : عالم . ( 9 ) . م : آن . ( 10 ) . ج ، س : فرشته چو ديو . ( 11 ) . س : عزيز اى عزيزا . ( 12 ) . م : نمانى ؛ س : نباشد .