چو عالم نبينند آن آفتاب * چو شمع اندر آيد « 1 » به زير نقاب
3280 تو خواهى نشانى ز شمع طراز * گرت هست ديده به پروانه ساز « 2 »
كه پروانه داند كجا هست شمع * كه پروانه دايم بود مست شمع
چو پروانه شو تا بسوزد « 3 » حجاب * كه از شمع دارد كباب و شراب
از آن بىمحابا درآيد به نار * كه در شمع ديدَست انوار يار
به شب شمع بايد به روز آفتاب * تو بىنور منشين گرت نيست خواب
3285 اگر ميل دارى به غمّاز دل * ابا شمع و خورشيد مىباز دل
همه شب به امّيد آن صُبح و روز « 4 » * چو مهتاب مىگرد با تاب و سوز
چو آن صُبح صادق شود آشكار * كه ستّار شمعَست اندر نهار
برآيد ز مشرق ز بهر « 5 » ظُهور « 6 » * كه اصحاب « 7 » ديده ببينند نور
ولى نور آن « 8 » شمع و اين « 9 » آفتاب * نشد قسم محجوب اى ذو لباب
3290 نشان گر دهد اهل بينش ز نور « 10 » * به كذّاب خوانندش آن كرّ و كور « 11 »
در بيان آنكه مطلوب حقيقى مدّتها طلبكار طالب مىباشد ، و او از آن معنى بىخبر ، « 12 » و به مقتضاى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
« 13 » ، نظر تربيت الهى در استخلاف ملك و احكام پادشاهى ، بر سعادتمندان هر عهد « 14 » مقصورست و التفاتى به ديگران ندارد . « 15 »
جمالى تو اين شرح اسرار « 16 » دل * كه قوت قلوبَست و انوار دل
3295 به دست خليفه كه سايهء خداست * ببايد سپُردن كه گنج بقاست
هامش
( 1 ) . س : ار درآيد .
( 2 ) . ج ، س : چو پروانه باز .
( 3 ) . ل ، ن : تا نماند ؛ س : تا نبينى .
( 4 ) . م : مهر روز ؛ ل : صبح روز .
( 5 ) . ل ، ن ، س : براى .
( 6 ) . م ، مصراع اول :[ برآيد چنان مهر بهر ظهور ] .( 7 ) . ل ، ن ، س : ارباب .
( 8 ) . ن : اين .
( 9 ) . ج ، س : ان .
( 10 ) . م ، مصراع اول :[ و گر ز اهل بينش نشان داد نور ] .( 11 ) . ن ، ج ، س : آن قوم كور .
( 12 ) . م : و طالب از ان بىخبر .
( 13 ) . نساء / 58 .
( 14 ) . م : سعادتمندان زيرك در ( ل : از ) هر عهد .
( 15 ) . م : و به ديگران چندان التفات ندارد ؛ ن ، ج ، س : تربيت الهى بر سعادتمندان زيرك از هر عهدى مىافتد و التفات به ديگران ندارد ( ن : در دنباله : و السلام ) ( ج ، س : در دنباله : و صلى اللّه على محمد و آله و سلم ) .
( 16 ) . س : احوال .