تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
كه آيينه صافى بود در نمد * همان به كه بيند نمد چشم بد تو گر مرد راهى مگو نور پاك * شود محو و ناچيز و محجوب خاك شود خاك ازين نور چون شمع دل * شود زنده زين نور بس آب‌وگِل شود نور ازين خاك هم روسياه * كه استا نبيند بميرد به راه بسا « 1 » آب صافى كه در گل بماند * كه درباخت جان را و بيدل بماند 3245 تو بىپير زنهار يك‌دم مباش * چو با يار باشى چه باك « 2 » از بلاش بلا پيش دانا بود شهد و قند * بلاخواره دايم كند ريشخند به ارباب ريش و به اصحاب كيش * كه با « 3 » ريش و كيشند مست حشيش كه از ريش و طرّه شوند آشكار * به تكرار كيشند « 4 » و محجوب « 5 » يار بلا پرده‌اى دان به رخسار « 6 » يار * گر آن پرده نبود كه يابد قرار ؟ 3250 حسين از براى بلا زاده بود * كه تن در قضا و بلا داده [ بود ] « 7 » خدايا ملامت به عاشق گذار * كه عاشق بصيرَست در « 8 » سرّ كار به جز مرد عاشق كه دارد حضور ؟ * به جز چشم عاشق كه ديدَست نور ؟ از آن يافت عاشق به دل زندگى * كه آزاد گشت از ره بندگى تو با عشق باش و مجو ملك و مال * به جز عشق باقى پذيرد زوال 3255 بدان ملك چبود بدان چيست مال * اگر مرد عشقى و جوياى حال تو مر جسم معشوق را ملك دان * وصالش چو مالَست اى ساده‌جان درين صورت نغز مغزى طَلب * در آن مغز اسرار نغزى طَلب كه از بهر نفعَست اين ملك و مال * بود مال بىنفع عين « 9 » و بال خنك مال صالح خوشا ملك خوب * كه شادند از ان دايم اهل قلوب 3260 تو در سرّ قرآن و در سرّ مال * معانى به چنگ آر بىقيل‌وقال « 10 »
هامش
( 1 ) . م ، ن ، س : بسى . ( 2 ) . ل ، ن ، ج ، س : چه غم . ( 3 ) . ل : كه از . ( 4 ) . ل : ريشند . ( 5 ) . س : محسوب . ( 6 ) . اصل : رخسار . ( 7 ) . اصل : داده‌اند . ( 8 ) . ل : بر . ( 9 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س : بينفع يكسر . ( 10 ) . م : نى .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 286 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى