تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
تو در حرف « 1 » و صورت چو گشتى بصير * خبير درون شو به نَزد امير كه عين اميرَست درياى عِلم * تو از علم آن شه فراگير حِلم چو هرگز نديدى نظر در نظر * نباشد عجَب گر ندارى خبر كه در پيش رويت چه‌ها مىرود * كه بود آنكه آمد كجا « 2 » مىرود 3265 تو گر ره نبردى به سرّ پدر « 3 » * نظر كن به تلوين و سير « 4 » پسر « 5 » كه چون از تو بگريخت از ذوق حال * نهان شد در انبان آن پير زال « 6 » در آن خانهء تنگ آن « 7 » آب صاف * سفرها همىكرد مشنو گزاف در آن خانه مىخورد خون همچو شير * نبود او به پستان و بستان « 8 » خبير « 9 » جو نه مه برآمد چو مَه‌پاره‌اى * برآمد درآمد « 10 » به گَهواره‌اى « 11 » 3270 دمى بود گريان و خندان دمى * كه مىديد در هر دمى عالمى تو خواهى تمامىِ اين سير يار * ببينى بدانى تو اى بىقرار ز قرآن طلب كن كه من بيدلم * چه بيدل كه بىجان و بىمنزلم مكان امانت نديدم « 12 » هنوز * كه جز خاك نبود مكان « 13 » كنوز به هر مرزوبومى كه كردم گذار * نجستم به جز يار اى شهريار 3275 چه گويم كه يارم ندارد قرار * به جز در درون دل بىقرار به اهل قرار آن نگار سوار « 14 » * نگيرد كنار و چه جويد كنار « 15 » درآيد به ميدان نمايد جمال * كه باشد بيابد « 16 » يكى اهل حال نيابد « 17 » در اهل جهان درد و سوز * نهان گردد از خلق همچون كنوز
هامش
( 1 ) . ل : ابا حرف ؛ س : تو با حرف . ( 2 ) . اصل : كجا . ( 3 ) . س : سير نظير . ( 4 ) . اصل : سير . ( 5 ) . س : سير بصير . ( 6 ) . م ، مصراع دوم :[ نهان گشت در بطن آن پير زال ] .( 7 ) . م : خانهء تيره آن ؛ ل ، ج ، س : تنگ و آن . ( 8 ) . م : ز بستان و بستان ؛ س : بستان پستان . ( 9 ) . س : اجير . ( 10 ) . ج ، س : برآمد . ( 11 ) . اصل : گهواره‌اى ( گهوارهء ) . ( 12 ) . س : نديده . ( 13 ) . م ، ن : مقام . ( 14 ) . اصل : سوار . ( 15 ) . م : مصراع‌ها در « م » جابه‌جا آمده است . ( 16 ) . س : بيايد . ( 17 ) . م ، ج ، س : نبيند .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 287 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى