شود عاق يزدان ز خوف زكات * از آن مال خود هم نبيند ثبات
خدا را حذر كن ز اولاد و مال * مشو بيش دربند ملك زوال
3205 گرت هست نورى ز شمع طراز * به ياران نشين و به اندك بساز
دگر گفت آن شه عليه السلام * كه يا رب به هر دشمن ناتمام « 1 »
بده مال بسيار و اولاد هم * چو بو جهل و فرعون و اهل ستم « 2 »
برآر آرزوى دل جملهشان * درين دار فانى بدهشان امان
كه تا قوت دوزخ شوند اين گروه * همه زفت و سنگين نمودار كوه
3210 به هرچه گرايند آن « 3 » ابلهان * بدهشان خُدايا زمان در زمان
و گر اهل بيتم كند ميل مال * خدايا درآور به عمرش زوال
مده مهلتش در سراى غُرور * مهل كز لقاى تو گردد صبور
جمالى ز بهر دلآزردگان * بگو حرف چندى ز درياى جان
در بيان آنكه حضرت عزّت عزّ شانه چون سعادتمندان را « 4 » نمىگذارد كه ميل به دنيا 3215 كنند ، لاجرم ، آن درّ درج رسالت و آن درّىء برج « 5 » ولايت سرور و سالار اتقيا ، برگزيدهء نظر اصفيا ، « 6 » حسين بن علىّ مرتضى - عليهما السّلام - « 7 » چون روى به كوفه آورد ، عنايت ازلى ، برحسب دعاى مصطفوى « 8 » نگذاشت كه آن حضرت آلودهء ملك و دنيا شود « 9 » و گرفتار جاه فانى « 10 » گردد ، از آن جهت آن صورت روى نمود و سبب مزيد رفعت و كمال مرتبهء آن حضرت [ ع ] شد . و السّلام . « 11 »
هامش
( 1 ) . ج ، س : ما تمام .
( 2 ) . م : هر پرستم ؛ س ، مصراع دوم :[ چو فرعون و بو جهل و اهل ستم ] .( 3 ) . م ، ل ، ن ، س : اين .
( 4 ) . شروع سرفصل در همهء نسخهها : م ، ل ، ن ، ج ، س : در بيان آنكه ( م : چون ) حضرت عزت ( م ، ن ، ج ، س :
تعالى ) شانه سعادتمندان را .
( 5 ) . ن : آن تتمهء برج .
( 6 ) . س : برگزيدهء اصفيا .
( 7 ) . ل : ع .
( 8 ) . ن ، س : مصطفوى صلى اللّه عليه و آله و سلم .
( 9 ) . س : ملك شود .
( 10 ) . ل : گرفتار فانى .
( 11 ) . م : رفعت و علو درخت آن حضرت شد و السلام ؛ ل : آن حضرت عليه السلام شد ؛ ن ، س : مزيد رفعت