تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
چه سِرها شد از پرتوش آشكار * كه با شمع در شب توان ديد يار تو در پيش صَرصَر نهى شمع دل * ندانى بمانى بدين‌سان « 1 » خجل « 2 » 3170 اگر شمع صورت بميرد چه باك * نگهدار زنهار آن نور پاك تو نور محبّت نگهدار و بس * نشد نامراد از در دوست كس چو از دوست دارى جمالى نشان * نشان ده نشان ده به دُردىكشان « 3 »

اشارت به معنى الدنيا « 4 » سجن المؤمن و جنّة الكافر « 5 »

ايا سالك ره زمانى بساز * مشو نااميد و غنيمت مباز 3175 تو در عرصهء عشق جز خون مبين * به جز درد و محنت تو « 6 » ميمون مبين به ناز اندرين ره نيابى گذر * درين بحر غرّان مرو « 7 » جز به سَر چو شمع ار به روى تو خندد نگار * به جانت زند بعد از آن صد شرار بساز اندر آتش كه گردى خليل * اگر رو نيارى بر جبرئيل گرت صبر باشد به رنج اى غريب * در آخر درآيد به پيشت طبيب 3180 ز بهر علاج درون و برون * برون تو سازد عليم « 8 » درون تو يك چند با درد و محنت بساز * چو ميدان عشقَست مركب متاز به ارباب دنيا مشو همنشين * به يك دل نگنجد به هم « 9 » كفر و دين كه دنيا جَحيمست بر اهل دل * چُو خلد نعيمَست پيش مضل « 10 » به دوزخ ازآن‌رو شود كبز و زفت « 11 » * كه چشمش به جز سوى صورت نَرفت 3185 از آن اهل دنيا بود در حضور * كه جمع آورد برگ و ساز غرور « 12 »
هامش
( 1 ) . س : در اين‌سان . ( 2 ) . م ، مصراع دوم :[ ندانى بمانى در آخر خجل ] .( 3 ) . اصل : به دردى ( بدردى ) . ( 4 ) . م : به معنى حديث الدنيا . ( 5 ) . ر . ك : امثال و حكم ، ج 1 ، ص 246 ؛ احاديث و قصص مثنوى ، ص 48 . ( 6 ) . ن ، ج ، س : بجز محنت و درد ؛ م : بجز محنت عشق . ( 7 ) . م : بحر پرخون . ( 8 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س : بصير . ( 9 ) . م ، ن ، ج ، س : دل نباشد بهم ؛ ل : دل نبينى بهم . ( 10 ) . س : مقل . ( 11 ) . ن ، ج : رفت . ( 12 ) . ل ، ج ، س : ساز و برگ .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 282 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى