تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
در آن وقت اى دل بمير « 1 » از هوا * كه جانت بيابد صفا در صفا چو از خويش مردى به دو « 2 » زنده‌اى * چو زُو زنده گشتى يقين بنده‌اى كه هركو شود بنده آزاد شد « 3 » * چه گر كان غم بود دلشاد « 4 » شد چه سود آنكه از توبه‌اى ، خودپرست * كه بيمار گردى و بىپا « 5 » و دست در آن وقت « 6 » حسرت چه سود اى غوى * كه از ترس مردن شوى منزوى 3155 كنون هر دودست از هوس بازدار * گرت هست اميدى به ديدار يار مشو غافل از دوست اى بينوا * مگردان سر از امر و حكم « 7 » خُدا بدان زاد ره چيست اى بىطريق * دوصد بار گفتم رفيق و رفيق جمالى غريبانه بگذر كه باز * شياطين كمين كرده بر گنج راز

تتمّهء معنى كن فى الدنيا كانك غريب « 8 » [ او عابر سبيل وعد نفسك من اصحاب القبور ] « 9 »

چنين گفت داناى سرّ و عيان « 10 » * به خاصان « 11 » خويش و به ارباب جان كه باشيد مسكين درين حبس تنگ * مباشيد وابستهء نقش و رنگ كه زرق حسودَست لطف صُور « 12 » * تو معنى بيارا و سالم گذر به چشم حسودان نامَحرمان * غنيمت نهان به نهانِ نَهان « 13 » تو نقدى كه دارى به خاكش سپار * كه روز قيامت شود آشكار 3165 به هرجا كه پرده برافتد تو زود * زيانكار بنماى خود بهر سود كه تا شاد گردند اهل جهان * چه دانند راز « 14 » درون ابلهان نديدى كه انوار شمع طراز * كه رويش نديدند جز اهل راز
هامش
( 1 ) . م : وقت نازك بمير . ( 2 ) . س : به او . ( 3 ) . س ، مصراع دوم :[ كه هر كوش در زنده آزاد شد ] .( 4 ) . س : بود و دلشاد . ( 5 ) . نى . ( 6 ) . س : در اين وقت . ( 7 ) . ج ، س : حكم و امر . ( 8 ) . م : غريب الحديث . ( 9 ) . ادامهء حديث در « اصل » و « م » نيامده است . ( ر . ك : شهاب الاخبار ، ص 310 ؛ فرهنگ مأثورات ، ص 388 ) ( 10 ) . س : نهان . ( 11 ) . س : به خواصان . ( 12 ) . س : صبور . ( 13 ) . ل ، س : نهان به نهان . ( 14 ) . ل ، ن ، ج ، س : رمز ؛ م : سر .