در آن وقت اى دل بمير « 1 » از هوا * كه جانت بيابد صفا در صفا
چو از خويش مردى به دو « 2 » زندهاى * چو زُو زنده گشتى يقين بندهاى
كه هركو شود بنده آزاد شد « 3 » * چه گر كان غم بود دلشاد « 4 » شد
چه سود آنكه از توبهاى ، خودپرست * كه بيمار گردى و بىپا « 5 » و دست
در آن وقت « 6 » حسرت چه سود اى غوى * كه از ترس مردن شوى منزوى
3155 كنون هر دودست از هوس بازدار * گرت هست اميدى به ديدار يار
مشو غافل از دوست اى بينوا * مگردان سر از امر و حكم « 7 » خُدا
بدان زاد ره چيست اى بىطريق * دوصد بار گفتم رفيق و رفيق
جمالى غريبانه بگذر كه باز * شياطين كمين كرده بر گنج راز
تتمّهء معنى كن فى الدنيا كانك غريب « 8 » [ او عابر سبيل وعد نفسك من اصحاب القبور ] « 9 »
چنين گفت داناى سرّ و عيان « 10 » * به خاصان « 11 » خويش و به ارباب جان
كه باشيد مسكين درين حبس تنگ * مباشيد وابستهء نقش و رنگ
كه زرق حسودَست لطف صُور « 12 » * تو معنى بيارا و سالم گذر
به چشم حسودان نامَحرمان * غنيمت نهان به نهانِ نَهان « 13 »
تو نقدى كه دارى به خاكش سپار * كه روز قيامت شود آشكار
3165 به هرجا كه پرده برافتد تو زود * زيانكار بنماى خود بهر سود
كه تا شاد گردند اهل جهان * چه دانند راز « 14 » درون ابلهان
نديدى كه انوار شمع طراز * كه رويش نديدند جز اهل راز
هامش
( 1 ) . م : وقت نازك بمير .
( 2 ) . س : به او .
( 3 ) . س ، مصراع دوم :[ كه هر كوش در زنده آزاد شد ] .( 4 ) . س : بود و دلشاد .
( 5 ) . نى .
( 6 ) . س : در اين وقت .
( 7 ) . ج ، س : حكم و امر .
( 8 ) . م : غريب الحديث .
( 9 ) . ادامهء حديث در « اصل » و « م » نيامده است . ( ر . ك : شهاب الاخبار ، ص 310 ؛ فرهنگ مأثورات ، ص 388 )
( 10 ) . س : نهان .
( 11 ) . س : به خواصان .
( 12 ) . س : صبور .
( 13 ) . ل ، س : نهان به نهان .
( 14 ) . ل ، ن ، ج ، س : رمز ؛ م : سر .