تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
شنيدى كه احمد به خلوت نشست * درآمد به خلوت ولى بت شكست « 1 » شعار نبى و ولى برگزين * خدا را كه خُلق پيمبر گزين پيمبر هميشه به ياران نشست * به رهبانيان راز « 2 » خلوت ببست درآ خواجه « 3 » بنگر در آثار نور * كه با نور باشند اهل قبور درآ خواجه « 4 » در نور شمع لطيف * كه چون شمع رهرو نباشد كثيف 3120 بسى كرد اشارت ترا شمع دل * كه در نار ديدى كسى جمع دل ؟ چو آن شمع روشن دليل تو شد * به رخسار چون گل خليل تو شد ترا بود دايم نگهدار دل * كه حيران نمانى در اين آب‌وگِل از آن رخ نمودت درين جاى تنگ * كه باشد نگيرى « 5 » در اينجا درنگ ازآن‌رو « 6 » نمودت چو گل در بَهار * كه بىاو نگيرى زمانى قرار 3125 براى تو آمد درين چارسو * كه غافل نمانى « 7 » به دانگ و تسو نمودت جمال و نهان كرد روى « 8 » * كه يعنى دو دست از دو عالم بشوى « 9 » ببين تا كه دارد به دل داغ من * ازو پرس ارسال و ابلاغ من من او بين و او من به عين اليقين * همينَست قولم همين و همين تو مِن‌بعد مىباش همچون غريب * كه تا باز بينى جمال حبيب 3130 به خود در سفر كن سفر كن سَفر * كه بر جان محزونت دارم نظر و ليكن به دردم بساز و بسوز * كه پروانه هرگز نسوزد به روز ز سر تا قدم تا نسوزى چو شمع * نگردد روان « 10 » تو چون نور « 11 » جمع بسى تاب و محنت ببايد كشيد * كه تا بر تو روشن شود ناپديد « 12 »
هامش
( 1 ) . ج ، س ، مصراع دوم : [ برهبانيان ( س . براى خسان ) راه خلوت ببست ] . ( 2 ) . ل : راه . ( 3 ) . اصل : خواجه . ( 4 ) . اصل : خواجه . ( 5 ) . ن ، ل ، ج : كه تا تو نگيرى . ( 6 ) . ن ، ج : رخ . ( 7 ) . م ، ل ، ن ، ج : كه غافل نگردى . ( 8 ) . ج ، س : رو . ( 9 ) . ج ، س : بشو . ( 10 ) . س : درون . ( 11 ) . ن : روح . ( 12 ) . م ، مصراع دوم :[ كه روشن‌بينى ره ناپديد ] .