شنيدى كه احمد به خلوت نشست * درآمد به خلوت ولى بت شكست « 1 »
شعار نبى و ولى برگزين * خدا را كه خُلق پيمبر گزين
پيمبر هميشه به ياران نشست * به رهبانيان راز « 2 » خلوت ببست
درآ خواجه « 3 » بنگر در آثار نور * كه با نور باشند اهل قبور
درآ خواجه « 4 » در نور شمع لطيف * كه چون شمع رهرو نباشد كثيف
3120 بسى كرد اشارت ترا شمع دل * كه در نار ديدى كسى جمع دل ؟
چو آن شمع روشن دليل تو شد * به رخسار چون گل خليل تو شد
ترا بود دايم نگهدار دل * كه حيران نمانى در اين آبوگِل
از آن رخ نمودت درين جاى تنگ * كه باشد نگيرى « 5 » در اينجا درنگ
ازآنرو « 6 » نمودت چو گل در بَهار * كه بىاو نگيرى زمانى قرار
3125 براى تو آمد درين چارسو * كه غافل نمانى « 7 » به دانگ و تسو
نمودت جمال و نهان كرد روى « 8 » * كه يعنى دو دست از دو عالم بشوى « 9 »
ببين تا كه دارد به دل داغ من * ازو پرس ارسال و ابلاغ من
من او بين و او من به عين اليقين * همينَست قولم همين و همين
تو مِنبعد مىباش همچون غريب * كه تا باز بينى جمال حبيب
3130 به خود در سفر كن سفر كن سَفر * كه بر جان محزونت دارم نظر
و ليكن به دردم بساز و بسوز * كه پروانه هرگز نسوزد به روز
ز سر تا قدم تا نسوزى چو شمع * نگردد روان « 10 » تو چون نور « 11 » جمع
بسى تاب و محنت ببايد كشيد * كه تا بر تو روشن شود ناپديد « 12 »
هامش
( 1 ) . ج ، س ، مصراع دوم : [ برهبانيان ( س . براى خسان ) راه خلوت ببست ] .
( 2 ) . ل : راه .
( 3 ) . اصل : خواجه .
( 4 ) . اصل : خواجه .
( 5 ) . ن ، ل ، ج : كه تا تو نگيرى .
( 6 ) . ن ، ج : رخ .
( 7 ) . م ، ل ، ن ، ج : كه غافل نگردى .
( 8 ) . ج ، س : رو .
( 9 ) . ج ، س : بشو .
( 10 ) . س : درون .
( 11 ) . ن : روح .
( 12 ) . م ، مصراع دوم :[ كه روشنبينى ره ناپديد ] .