تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
ز مهر « 1 » تو چون شمع بگداختم * به هر تلخ و شيرين بسى ساختم 3135 چو از تاب و سوزم « 2 » تو بينا شدى * خريدار آثار سيما شدى ز سيما نكردى گذر اى اسير * از ان مانده‌اى در مضيق زحير « 3 » جمالى بسى گفت اين رمز « 4 » فاش * تو با عقل بودى و فكر معاش « 5 »

در معنى موتوا قبل ان تموتوا « 6 » و اشارت به شمّه‌اى از اسرار مقطّعات . « 7 »

بيا جان بابا به نو بنده شو « 8 » * بمير از خيال و به حق زنده شو « 9 » 3140 غريبانه بگذر مده سَر به باد * بجو رهبرى كو بود اوستاد نظرپرورى جو كه در هر ديار * سفر كرده باشد به اقبال يار « 10 » به نزد چنان « 11 » مرد چون خاك باش * به امرش خدا را كه چالاك باش نگر تا نگردى اسير زبان « 12 » * كه سرّش نهانَست و قولش عيان ز امرش مپيچ اى پسر سر ز هيچ « 13 » * به هر تلخ و شورى مشو دنگ و گيج « 14 » 3145 كه اسرار كلّى در آن گفت‌وگوست * همه گفت پاكش ز اسرار « 15 » هوست ولى چون درآيند نامَحرمان * زبانى بود قول او نى ز جان تو جان و زبان را ز هم واشناس * به دانش « 16 » سبق برد از « 17 » خلق ناس تو سرّ سخن بين سخن‌خوان مباش * به وقت نصيحت چو شيطان مباش دل و ديده پيش آر آن دم « 18 » كه دوست * نظر بر تو دارد كه وقت « 19 » نكوست
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : ز بهر . ( 2 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س : چو از سوز و تابم . ( 3 ) . ن ، ج ، س ، مصراع دوم :[ از ان ماندهء بىمن اندر زحير ] .( 4 ) . ج ، س : راز . ( 5 ) . س : فكر و معاش . ( 6 ) . ر . ك : كشف الخفا ، ج 2 ، ص 402 ؛ احاديث و قصص مثنوى ، ص 370 . ( 7 ) . ن : و اشارت به اسرار شمهء از مقطعات . ( 8 ) . ج ، س : باش . ( 9 ) . ج ، س : باش . ( 10 ) . س ، مصراع دوم :[ كه بىاو نگيرى زمانى قرار ] .( 11 ) . ن ، س : چنين . ( 12 ) . س : زمان . ( 13 ) . ن : سر به هيچ ؛ س : پسر ره نه‌پيچ . ( 14 ) . م : مصراع‌ها را جابه‌جا دارد . ( 15 ) . س : ز انوار . ( 16 ) . ل : روانش ؛ ن ، ج : ز دانش . ( 17 ) . س : از . ( 18 ) . م : پيش آور آن دم ( 19 ) . م ، ل ، ن ، ج : وقتى .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 280 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى