به جانت كه عالم همه جسم تُست * بد و نيك خلق از تو خواهند جست « 1 »
به غور يكايك برس اى خديو * مشو ايمن از مكر و تلبيس ديو
هر آن نُصح كز وى نيابى « 2 » غرض * چو جوهر « 3 » نگهدار نى چون عرض
ز شفقت نمودم من اين راه « 4 » راست * كه در سرّ شفقت رضاى خداست
من از خلق عالم نِيَم كامران * دو چشمم نيفتد به سود و زيان
3085 حسد در درونم ندارد گذار * كه هستم ملول از پى اشتهار
دو عالم به پيشم چنان دان كه هست * كه شستم ز ملك فنا هر دودست
ولى لحظهلحظه درآيد ز دوست * كه اين گفتوگوها همه امر « 5 » اوست
كه از نصح ياران نزديك و دور * نبايد كه گردى زمانى صبور
چو تعظيم امر خداوندگار * مرا فرض گشته به ليل و نهار
3090 از « 6 » آثار اظهار تعظيم حق * رقم يافت اين گفتوگو بر ورق « 7 »
اشارت به آنكه ازين سراى پرغرور بايد كه غريبانه بگذرند ، « 8 » و با خاكيان كه در نظر اهل دنيا حكم موتى دارند ، همنشينى گزينند ، چنانچه فحواى حديث مصطفوى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه « كن « 9 » فى الدّنيا كانّك الغريب او عابر سبيل و عدّ نفسك من اصحاب القبور » ، « 10 » برين معنى مشعرست ، « 11 » چرا كه شخص چون غريب و بىمانند باشد « 12 » و 3095 بر صفت جهانيان نباشد ، در رفتارش نشناسند ، لاجرم گنج « 13 » معنى در صورت خاكى او كه از جنس اهل قبور است ، يعنى ارباب دل ، قرار گيرد . پس غريب كسى باشد ، كه « 14 » از
هامش
( 1 ) . س ، مصراع دوم :[ بد و نيك خلق از عطاى تو جست ] .( 2 ) . س : كردى بيابى ؛ ك : كز وى بيابى .
( 3 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : چو جانش .
( 4 ) . س ، ك : نصح .
( 5 ) . م ، ل : هم از ؛ ن : همه از او ؛ س ، ك : هم از بهر .
( 6 ) . م : ز آثار .
( 7 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : تم الكتاب بعون الملك الوهاب فى سنة 1258 ، ديگر ادامهء مطالب را ندارد .
( 8 ) . ل : بگذرى .
( 9 ) . ل ، ن ، ج : حديث كن ؛ س : فحواى كن .
( 10 ) . ر ك . شهاب الاخبار ، ص 310 ؛ فرهنگ مأثورات ، ص 388 .
( 11 ) . س : مقرر است .
( 12 ) . م : باشند .
( 13 ) . س ، ج : رفتارش گنج .
( 14 ) . س : كسى مىباشد كه .