تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
درآمد به شيراز بىانتظار « 1 » * كه گيرد به تخت سليمان قرار كه ناگاه تقدير در بزم دهر * به جانش « 2 » فروريخت خوناب قهر « 3 » گريزان شد از مرزوبوم عراق * كه در دل همىكاشت تخم نفاق « 4 » چو آسان به تخت سليمان رسيد * فروغ از سُليمان و سلمان نديد « 5 » در آن « 6 » دشت و كشور كه روح جهانست * نظرگاه پاكان و جاى مهانست 3055 نبودش قرارى « 7 » كه گيرد سكون * به صد درد و غم شد از آنجا برون « 8 » ازيرا كه اقبال شاه جهان * دو اسپه « 9 » بد اندر پى او دوان « 10 » نهال خلافت به بخت‌بلند « 11 » * ز تأييد يزدان چو سايه « 12 » فكند برافراشت نصرت لِواى ظفر * قضا ياور « 13 » آمد نگهبان قدَر به فرمان ايزد ابو الفَتح خان * كه سلطان جانَست و شاه جهان « 14 » 3060 برآمد چو خورشيد تابنده نور * كه عالم بگيرد به نور سُرور به ترتيب « 15 » و آيين شاهنشهى * ز حال جهان يافتى آگهى « 16 » چو شد فاش آوازهء اين خبر * گرفت اين بشارت جهان سربه‌سر چو خرگاه شاهى بزد در عراق « 17 » * به خود خواند بابر كه هذا فراق « 18 »
هامش
( 1 ) . ن ، ج ، س ، ك ، مصراع اول :[ همىخواست آن مفسد نابكار ] .( 2 ) . ن : به جامش . ( 3 ) . س ، ك : زهر . ( 4 ) . م ، مصراع دوم :[ چو در سر دل داشت بيخ نفاق ] .( 5 ) . ن ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ فروغى از ان تخت و شوكت نديد ] .( 6 ) . ل : اين . ( 7 ) . م : مجالى . ( 8 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم : [ به صد گونه حسرت از ان ( ل : ازو ) شد برون ] ؛ م ، مصراع دوم :[ از آنجا به صد درد و غم شد برون ] .( 9 ) . اصل : اسپه . ( 10 ) . م ، ل : روان ؛ ن ، ج ، س ، ك : بيتكه بخت ( س ، ك : تخت ) سليمان و اقبال او * دواسبه همه تاخت دنبال او( 11 ) . س : بتخت . ( 12 ) . اصل : سايه . ( 13 ) . س : مادر . ( 14 ) . ن ، ج ، س ، ك ، بيت :به فرمان يزدان سليمان راد * به تخت شهى باز شد بهر داد( 15 ) . م : به تمكين . ( 16 ) . ن ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ بيابد ز حال جهان آگهى ] .( 17 ) . م ، مصراع اول :[ سراپرده ناگه بزد در عراق ] .( 18 ) . ن ، ج ، س ، ك ، بيت :[ چو بر تخت رفت آن شه بىنفاق * ستنبه ( ك : به ملك و . س : ( جاى خالى ) به خود خواند هذا فراق ]. ( ر . ك : كهف / 78 ) .