غزا از براى تجمّل كنند * ز بهر تجمّل تحمّل كنند
كجا مرد « 1 » جانباز اى مرد كار * كه در صف درآيد كند جان نثار
تو بيدار و جوياى يار اى جوان * درين دشت و كشور مجوى و مخوان « 2 »
تو ديدى كه عاشق كند ميل خواب * در آتش كه ديدَست خندد كباب « 3 »
شنيدى كه غرقاب خوابش برد * چه خوابش درآيد « 4 » كه آبش برد
3000 گر آن قوم با شاه گيتىفروز * نبودى طمعشان به رخت و كنوز
ز شوقش دل جمله بودى كباب * كجا ميل كردى يكى سوى « 5 » خواب
از آن خوابناكان غفلت « 6 » سرشت * كه در فكر مالند « 7 » و حور و بهشت
رسول خداى و خداى رسول * ملولند از ايشان ملُولِ ملُول « 8 »
حريفان نشسته به هم « 9 » روز و شب * به جام و كباب « 10 » و به عيش و طرب
3005 تو دايم به غفلت شده همنشين * چو موشى « 11 » فرورفته اندر زمين
سيه كرده جامه به اميد جاه * درين فكر تا كى تو اى روسياه
در آن دور و اين دور اى دوربين * اگر چشم دارى تو يك نور بين
در آن دشت احمد به پرده خزيد * هم او پرده گسترد و پرده دريد
گهى پرده دوزد گهى مىدرد * گهى مىفزايد گهى مىبَرد
3010 تو اين نعل « 12 » وارونه گر « 13 » پى برى * چو رندان خروشى بران « 14 » مَى برى
جمالى بگو « 15 » راز خواب آشكار * چه گر نيست بيدارى اندر ديار
چنين گفت راوىِ صورتفزا * كه از حرف گشتَست او رهنما
كه آن جان عالم به راه غزا * به دشتى درآمد به امر خُدا
در آن دشت و كشور چو شب دررسيد * نمودند منزل قريب و بعيد
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ك : يار .
( 2 ) . م : مدان .
( 3 ) . م ، مصراع دوم :[ در آتش كى آرام گيرد كباب ] .( 4 ) . ج ، س ، ك : كجا خوابش آيد .
( 5 ) . م : كسى سوى .
( 6 ) . س ، ك : غافل .
( 7 ) . ج : نانند .
( 8 ) . س : ملولند ملول ؛ ك : ملول و ملول .
( 9 ) . ك : نشسته همه .
( 10 ) . م ، ل ، ج ، ك : بجام شراب .
( 11 ) . م : چو موش .
( 12 ) . م : توزين فعل .
( 13 ) . ل : گر .
( 14 ) . م : به آن . و ن ، ك : بدان .
( 15 ) . ل : مگو .