تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
غزا از براى تجمّل كنند * ز بهر تجمّل تحمّل كنند كجا مرد « 1 » جانباز اى مرد كار * كه در صف درآيد كند جان نثار تو بيدار و جوياى يار اى جوان * درين دشت و كشور مجوى و مخوان « 2 » تو ديدى كه عاشق كند ميل خواب * در آتش كه ديدَست خندد كباب « 3 » شنيدى كه غرقاب خوابش برد * چه خوابش درآيد « 4 » كه آبش برد 3000 گر آن قوم با شاه گيتىفروز * نبودى طمعشان به رخت و كنوز ز شوقش دل جمله بودى كباب * كجا ميل كردى يكى سوى « 5 » خواب از آن خوابناكان غفلت « 6 » سرشت * كه در فكر مالند « 7 » و حور و بهشت رسول خداى و خداى رسول * ملولند از ايشان ملُولِ ملُول « 8 » حريفان نشسته به هم « 9 » روز و شب * به جام و كباب « 10 » و به عيش و طرب 3005 تو دايم به غفلت شده همنشين * چو موشى « 11 » فرورفته اندر زمين سيه كرده جامه به اميد جاه * درين فكر تا كى تو اى روسياه در آن دور و اين دور اى دوربين * اگر چشم دارى تو يك نور بين در آن دشت احمد به پرده خزيد * هم او پرده گسترد و پرده دريد گهى پرده دوزد گهى مىدرد * گهى مىفزايد گهى مىبَرد 3010 تو اين نعل « 12 » وارونه گر « 13 » پى برى * چو رندان خروشى بران « 14 » مَى برى جمالى بگو « 15 » راز خواب آشكار * چه گر نيست بيدارى اندر ديار چنين گفت راوىِ صورت‌فزا * كه از حرف گشتَست او رهنما كه آن جان عالم به راه غزا * به دشتى درآمد به امر خُدا در آن دشت و كشور چو شب دررسيد * نمودند منزل قريب و بعيد
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ك : يار . ( 2 ) . م : مدان . ( 3 ) . م ، مصراع دوم :[ در آتش كى آرام گيرد كباب ] .( 4 ) . ج ، س ، ك : كجا خوابش آيد . ( 5 ) . م : كسى سوى . ( 6 ) . س ، ك : غافل . ( 7 ) . ج : نانند . ( 8 ) . س : ملولند ملول ؛ ك : ملول و ملول . ( 9 ) . ك : نشسته همه . ( 10 ) . م ، ل ، ج ، ك : بجام شراب . ( 11 ) . م : چو موش . ( 12 ) . م : توزين فعل . ( 13 ) . ل : گر . ( 14 ) . م : به آن . و ن ، ك : بدان . ( 15 ) . ل : مگو .