چه گر مير دورَست چشمت مدام * به چشمت كه در چشم پيماى « 1 » جام « 2 »
نديدَست چشمت دو چشم جهان * از آن مانده دايم به خواب گران « 3 »
هر آن كو ببيند « 4 » دو چشمت به خواب * شود چشم او نيز جام شراب « 5 »
2960 هر آن دم كه چشمت شود مَىفروش * چو خم هر دوعالم درآيد به جوش
كه ميخانه آن چشم مستَست و بس * تو ميخانه خواهى مرنجان عسس
تو يار عسس شو اگر شب روى * كه در شب توان يافت جان نوى « 6 »
تو گر زنده دارى شبى بهر « 7 » راز * شبت روز گردد به صد لطف و ناز
تو زندهدلى جو كه از عشق و درد * نمايد ملامت برش همچو ورد
2965 تو هر « 8 » خودپرستى مگو زندهدل * كه زنده زِ نانند « 9 » و از آب و گل « 10 »
بگويم حديثى ز دلزندگان * ز آزادگان و ره « 11 » بندگان
جمالى از ان شمع پروانهسوز * خبر ده كه شبها ازُو گشته روز « 12 »
گر آن قدّ پرنور بخشنده روح * نبودى درين شب كه ديدى فتوح
جهان همچو شب دان رخش همچو شمع * كه از « 13 » شمع گردند پروانه جمع
هرآنكو قدش ديد جانش بسوخت « 14 » * چراغى ز نورش كجا برفروخت
گر انوار آن شمع ديدى جهان * كجا دل نهادى به خواب گران
بيا طالب سِرّ و جوياى دوست * كه مغزت نمايم در انوار پوست
تو تقليد بگذار و تحقيق بين * و ليكن تو دولت ز توفيق بين « 15 »
بدان اى طلبكار سرّ قديم * كه توفيق چبود كه باشد نديم
هامش
( 1 ) . ن ، ج ، بنماى .
( 2 ) . م ، مصراع دوم :[ به چشمت كزان چشم بنماى جام ] .( 3 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س : دايم به سود و زيان .
( 4 ) . ل : كه بيند .
( 5 ) . ن : نيز خم شراب ؛ ج ، س : نيز مست و خواب .
( 6 ) . س : قوى .
( 7 ) . م : شب از بهر .
( 8 ) . م : بهر .
( 9 ) . س : زمانند .
( 10 ) . م ، مصراع دوم :[ كه زنده به نان باشد و آب و گل ] .( 11 ) . م : در ره .
( 12 ) . م : گشت روز .
( 13 ) . م : كه بر .
( 14 ) . ل : نسوخت .
( 15 ) . م ، مصراع دوم :[ ولى دولت از راه توفيق بين ] .