كليد آن « 1 » در دست كيست ، در كوى عاشقان بىريا خاك بر سر پاشى و از طلب نيارامى ، باشد كه « 2 » راه به اين « 3 » گنج رايگان برى و السّلام . « 4 »
ندارد دبيرم « 5 » سَر از اكتساب * كه از درد دارد دل « 6 » چون كباب « 7 »
2910 به جز دوست در دل ندارد كه دوست * هميشه معاش « 8 » دلوجان اوست
چو پروانه مشغول شمعَست و بس * خبردار سُوزش نشد هيچكس
جمالى تو اين درد درمان گداز « 9 » * به كس وامگوى و بسوز و بساز
تو اسرار شاهى به دربان مگو * به دردش همىساز و درمان مجو
كه آن ترك سرمست غارتگرَست * درونسوز و دلجوى « 10 » و جانپرورست
2915 ز خلوتگه راز بيت الحرام * به اعزاز خاص و به اكرام « 11 » عام
به بازار صورت گذار « 12 » آورم * شرابى به اهل خمار آورم
كه رندان مخمور « 13 » بىبرگ و ساز * به سگهاى كويش رسانند راز « 14 »
ابر سُوى رندان زنداننشين * نظرها گمارد زهى زان قرين
چو نزديك يابد « 15 » طلبكار چُست * مر او را دهد جام صافى نخست
2920 چو سرمست گردد « 16 » حريف آن « 17 » زمان * لباسش كند زود و گردد نهان
چو بيدار گردد در آن بارگاه * به خود درنبيند به جُز سوز و آه
زمانى بماند در آن حال سخت * كه ناگه درآرند از اقبال تخت
هر آن نيكبختى كه آن تخت ديد * در « 18 » اقبال رهدان « 19 » دل سخت ديد « 20 »
به سختى بساز اى طلبكار گنج * كه اين گنج ارزد به اين « 21 » گونه رنج
هامش
( 1 ) . م : كليدش .
( 2 ) . م : خاك بر سر باشى و از درد طلب نيارامى .
( 3 ) . ل : كه اين .
( 4 ) . « و السلام » را هيچكدام از نسخ ندارند . تنها « م » در دنباله دارد : و صلى اللّه على محمد و آله الطيبين اجمعين .
( 5 ) . ن : انفسكم و بيان .
( 6 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : دلى .
( 7 ) . ل ، ن : بارگاه عشق كه بىواسطه .
( 8 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : مقامش .
( 9 ) . س : گذار .
( 10 ) . س : دلخوى .
( 11 ) . ل : به انعام .
( 12 ) . س : گداز .
( 13 ) . س : كه زندان محمود .
( 14 ) . س ، ك : رسانند ناز .
( 15 ) . س ، ك : مابد .
( 16 ) . س : گيرد .
( 17 ) . ل : اين .
( 18 ) . م : ز .
( 19 ) . ل : رندان .
( 20 ) . س : اين كلمه [ ديد ] را ندارد .
( 21 ) . بدين .