تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
سر از نصح دانا مپيچ و مرنج * كه در نصح پير است « 1 » اين تخت « 2 » و گنج تو در رَقٍّ مَنْشُورٍ بنگر عيان * وز او راز مَسْطُورٍ « 3 » برخوان نهان كلام خدا و رسول « 4 » اى غوى * نبى خود كلامَست اگر رهروى تو حق در وجود محمَّد ببين * كلامش بخوان از نقوش جبين در آن حرف مخفى ببين نور « 5 » فاش * تو غافل از آن سِر چو هامان مباش 2930 ز موسى مياموز قال اى پسر * كه در سرّ موسيست حال دگر « 6 » تو اوّل برون كن ز سَر سَرورى * كه باشد كه راهى به آن سِر « 7 » بَرى مشو دور ازين سر كه سِربين شوى * به‌سان حرم قبلهء دين شوى حرم صورت يار قايم بود * كه بر عالمش فيض دايم بود سر بندگى نه برِ آن جوان « 8 » * كه سِرهاى پيرَست در وى نهان 2935 يمين و يسار نگارم ببين * كه چون شمع جانَست نورآفرين نهايت ندارد عنايات دوست * جمالى گرفتار آن خلق و خوست مپندار كين فيض بىعلّتَست * كه كسب و عمل موجب « 9 » دولتَست نگهدار انفاس اشراف باش * كه آيد عنايت ازين كسب فاش نفسهاى دانا نگهدار و بس * كه جان عمل بسته شد در نفس 2940 نفس زنده سازد يقين جان راز * نفس را نگهدار و خود در « 10 » مباز كمربند يك چند چون بندگان * كه هم جان بيابى و هم جان جان پس آن جان جانت به جانان رسد * هرآن سِر كه خواهيت پنهان « 11 » رسد چه پنهان كه فاشَست چون آفتاب * دو چشمش چو نرگس درين « 12 » نيم‌خواب جمالى از آن چشم فتّان مست * ورق پاره كرد « 13 » و قلم هم شكست « 14 »
هامش
( 1 ) . م : كه در نصح مخفى است . ( 2 ) . ن ، س : بخت . ( 3 ) . ن ، س ، ك : مستور . ( 4 ) . ل : خدا دان رسول . ( 5 ) . م : سر . ( 6 ) . ل : حالى دگر . ( 7 ) . ن ، س ، ك : بدين سر . ( 8 ) . ك . بر او بخوان . ( 9 ) . م : رهبر . ( 10 ) . م : جان در ؛ ل ، ن ، ك : خود را . ( 11 ) . ك : خواهى به پنهان . ( 12 ) . م : دران . ( 13 ) . س : پاره گردد قلم . ( 14 ) . س : قلم برشكست ؛ ك : بعد از اين بيت دارد : گفتار .