رسول خدا دان زر اى بىخبر * كه مفتاح باشد به هر باب و در
بكوش و به دست آر زنهار زر * كه بىسعى باغى نياورد بر
چو بر گنج دستت رسيد اى فقير * ترحّم نما بر صغير و كبير « 1 »
بيفشان غنيمت بر ارباب درد * كه اصحاب دردند مشتاق « 2 » مرد
عدالت نما « 3 » و مكن جور و زور * عسل را به آدم ده و جو به مور « 4 »
2895 به مطلوب هريك ز خواهندگان * ببايد نكو ديد سود و زيان
ببين نبض هريك ، بدان رنج « 5 » چيست * مداواى آن رنج در دست كيست
مگو كان فلانى « 6 » ز شهر شماست * و يا خواجه سنبل ز اتباع ماست
درين ره ندارد نسب اعتبار * عنايات بايد در آغاز كار
در آن اصل بنگر كه حق با وى است « 7 » * تو سرّى طلب كن كه اندر مَى است « 8 »
2900 كه در مى نهانَست سرّى غريب * كه آن سِر نداند به غير از حبيب
تو در قشر بىمغز حاصل مجوى * خدا را كه جز مرد قابل مجوى
چو قابل ببينى مقابل نشانش * معانىِ بىحرف در دل نشانش
اشارت به معنى
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ،
« 9 » الآيه و بيان « 10 » آنكه حضرت عزّت تعالى شانه منّت « 11 » مىنهد بر محرمان بارگاه عشق و رهيافتگان سراپردهء وصل . كه 2905 بىواسطهء « 12 » كتاب و دليل صورى ، گنج محبّت كه مفتاح اسرار وجودست ، در دل شما مختفى « 13 » داشتم و پردهء حجاب از پيش شما برداشتم . « 14 » اگر بدانى « 15 » كه آن گنج چيست و
هامش
( 1 ) . ل : فقير و اسير .
( 2 ) . م ، ل : جوياى .
( 3 ) . ن : نماى .
( 4 ) . م ، مصراع دوم :[ عسل ده به آدم بده جو به مور ] .( 5 ) . ل : بگو حال ؛ ن : بگو رنج .
( 6 ) . ل : مگو كه فلانى .
( 7 ) . م : حق يار اوست .
( 8 ) . م ، مصراع دوم :[ طلبكار مىباش كاندر سبوست ] .( 9 ) . توبه / 128 .
( 10 ) . ن : انفسكم و بيان .
( 11 ) . ل ، ن : عزت منت .
( 12 ) . ل ، ن : بارگاه عشق كه بىواسطه .
( 13 ) . ن : مخفى .
( 14 ) . م : حجاب از نظر شهود شما برداشتم .
( 15 ) . ل ، ن : اگر تو بدانى .