تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
رسول خدا دان زر اى بىخبر * كه مفتاح باشد به هر باب و در بكوش و به دست آر زنهار زر * كه بىسعى باغى نياورد بر چو بر گنج دستت رسيد اى فقير * ترحّم نما بر صغير و كبير « 1 » بيفشان غنيمت بر ارباب درد * كه اصحاب دردند مشتاق « 2 » مرد عدالت نما « 3 » و مكن جور و زور * عسل را به آدم ده و جو به مور « 4 » 2895 به مطلوب هريك ز خواهندگان * ببايد نكو ديد سود و زيان ببين نبض هريك ، بدان رنج « 5 » چيست * مداواى آن رنج در دست كيست مگو كان فلانى « 6 » ز شهر شماست * و يا خواجه سنبل ز اتباع ماست درين ره ندارد نسب اعتبار * عنايات بايد در آغاز كار در آن اصل بنگر كه حق با وى است « 7 » * تو سرّى طلب كن كه اندر مَى است « 8 » 2900 كه در مى نهانَست سرّى غريب * كه آن سِر نداند به غير از حبيب تو در قشر بىمغز حاصل مجوى * خدا را كه جز مرد قابل مجوى چو قابل ببينى مقابل نشانش * معانىِ بىحرف در دل نشانش
اشارت به معنى
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ،
« 9 » الآيه و بيان « 10 » آنكه حضرت عزّت تعالى شانه منّت « 11 » مىنهد بر محرمان بارگاه عشق و ره‌يافتگان سراپردهء وصل . كه 2905 بىواسطهء « 12 » كتاب و دليل صورى ، گنج محبّت كه مفتاح اسرار وجودست ، در دل شما مختفى « 13 » داشتم و پردهء حجاب از پيش شما برداشتم . « 14 » اگر بدانى « 15 » كه آن گنج چيست و
هامش
( 1 ) . ل : فقير و اسير . ( 2 ) . م ، ل : جوياى . ( 3 ) . ن : نماى . ( 4 ) . م ، مصراع دوم :[ عسل ده به آدم بده جو به مور ] .( 5 ) . ل : بگو حال ؛ ن : بگو رنج . ( 6 ) . ل : مگو كه فلانى . ( 7 ) . م : حق يار اوست . ( 8 ) . م ، مصراع دوم :[ طلبكار مىباش كاندر سبوست ] .( 9 ) . توبه / 128 . ( 10 ) . ن : انفسكم و بيان . ( 11 ) . ل ، ن : عزت منت . ( 12 ) . ل ، ن : بارگاه عشق كه بىواسطه . ( 13 ) . ن : مخفى . ( 14 ) . م : حجاب از نظر شهود شما برداشتم . ( 15 ) . ل ، ن : اگر تو بدانى .