به هر « 1 » آفل اى دل مشو مست و دنگ « 2 » * كه قايم نديدَست كس نقش و رنگ
2835 مكن خوى با نازنينىِ خود * كه با نازنينان بود خوى بد
به خلق و تواضع فزا نى « 3 » جدال * همينَست شهراه اهل كمال
كه در ظلمت تن به نور صفات * توان راه بردن به آب حيات
خضر از سكندر از آن بُرد گوى * كه از نصح دانا نپيچيد روى
سليمان از اين كشور و كشتزار * چه حاصل كه شد حاصلش انتظار
2840 مده انتظار و بترس از غبار * كه دوران ندارد يقين « 4 » اعتبار
خدا را كه مغرور و ايمن مباش * مكن خدمت تن بترس از بلاش « 5 »
در اهل دل زن اگر زندهاى * چرا دل به اشغال آگندهاى
كه دل جاى جانان دلپرورَست « 6 » * نه پاگاه اسپ و خر و استر است
شكستهدلانند آگاه دوست * همينَست تحقيق جاگاه دوست
2845 اگر دوست خواهى درين دل نگر * كزين دل توان برد نور نظَر
حق اندر چنين دل طلب اى جوان * كه از عشق زنده بود نى ز جان « 7 »
سر از اينچنين زندهدل برمتاب « 8 » * هرآن سِر كه خواهى از او بازياب
يلان خبردار درگاه دل * ابا درد و عشقند در راه دل
نباشند غافل ز امر خديو * كه سركش نباشد به جز جنس ديو
مرو در پى ديو و ديوانگان * كه جان جهانى و داراى جان
بكوش و نگهدار دلهاى ريش * چه گر در عذابند از فعل خويش
تو در عدل كوش و تلطّف فزاى « 9 » * كه از عدل يا بى رضاى خداى « 10 »
هامش
( 1 ) . ن : بهل .
( 2 ) . س ، ك : مشو دردمند .
( 3 ) . م : فزايى ؛ س : فزاى و .
( 4 ) . م : ندارد بسى .
( 5 ) . ج : پلاس ؛ س : پلاس .
( 6 ) . م ، مصراع اول :[ كه دل جاى دلدار جانپرور است ] .( 7 ) . م : نى به جان .
( 8 ) . س ، مصراع اول :[ سر از زندهدل اينچنين برمتاب ] .( 9 ) . ن ، ج ، س ، ك : فزا .
( 10 ) . ن ، ج ، س ، ك : خدا .