تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
كجا مرغ شب‌خيز خوش‌خوان دل * كزو با نوا شد گلستان دل 2820 كه تا خوش بنالد ز هجران دوست « 1 » * كه در سرّ در دَست درمان دوست « 2 » تو از بحر رحمت « 3 » بسى غافلى * ازآن‌رو كه سرمست هر آفلى رسولان غيبى همه روز و شب * به فكر تو مشغول چون لطف رب تو مغرور و غافل « 4 » از آن چاره‌دان * كه بيچاره بيند رسول نهان « 5 » ز يار اوّل اغيار را واشناس * به سيرت نگر نى « 6 » به صُوف و پلاس 2825 ز يك كارگاهند صوف و پلاس * دو بيند ولى « 7 » احول ناشناس « 8 » چه جاى يكى پيش بوجهليان * كه جان همچو خاكَست « 9 » و سرگين چو جان چو بگشايدت چشم دانى كه كيست * كه از عشق « 10 » رويت « 11 » به شبها گريست و ليكن تو زو غافل از مكر ديو « 12 » * كه هردم كند سجده پيش خديو سرشتش ز دو دَست و خوردش نجس * حريصَست دايم به خون چون مگس 2830 اگر شاه گردد خبير و بصير * ز مكّارى دزد و لطف « 13 » فقير پناه آورد سوى حفظ إله * دو گيتى به اقبالش آرد پناه نيارد به رويش خداوندگار * عملهاى آن ديو بس نابكار و گر قدر فرصت ندانست زود * به آخر پشيمانى او را چه سود
هامش
- فقرا باشند دليلى واضح است ؛ ن ، ج ، س ، ك : هر دو متعلق به امر صورت ( س ، ك : و سلطنت ) و نظم آنند مناسبتى عظيم هست چنانچه حديث الملك و الدين تو امان دلالت ( س : ولايت ) برين معنى دارد و اما سلاطين را ( ك : سلطنت باهم جمع نمود و اما سلاطين را ) با فقرا ( ج ، س : فقيران ) آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم ( ج : ص ) كه به جانب صورت التفاتى ندارند بىمناسبتى ( س ، ك : مناسبت ) معنوى و وفور طلب آشنايى نمىباشد و از ايشان آگاهى نمىيابند ( س ، ك : آگاهى ندارند ) و فحواى نعم الامير على باب الفقير بر علو منزلت كه طالب فقرا باشند دليلى واضح است . و صلى اللّه على محمد و آله ( ل ، س ، ك : و سلم ) . ( 1 ) . س : يار . ( 2 ) . س : يار . ( 3 ) . س : بهر رحمت ؛ ك : بهر دنيا . ( 4 ) . م : مغرور و نادان . ( 5 ) . اصل : نهان . ( 6 ) . س ، ك : نه . ( 7 ) . ل : همى . ( 8 ) . م : ناسپاس . ( 9 ) . م : كه جانشان چو . ( 10 ) . م : مهر . ( 11 ) . ك : رويش . ( 12 ) . م : مكر و ديو . ( 13 ) . م : مكارى ديو و درد ؛ ج ، س ، ك : دزد و درد .