كجا مرغ شبخيز خوشخوان دل * كزو با نوا شد گلستان دل
2820 كه تا خوش بنالد ز هجران دوست « 1 » * كه در سرّ در دَست درمان دوست « 2 »
تو از بحر رحمت « 3 » بسى غافلى * ازآنرو كه سرمست هر آفلى
رسولان غيبى همه روز و شب * به فكر تو مشغول چون لطف رب
تو مغرور و غافل « 4 » از آن چارهدان * كه بيچاره بيند رسول نهان « 5 »
ز يار اوّل اغيار را واشناس * به سيرت نگر نى « 6 » به صُوف و پلاس
2825 ز يك كارگاهند صوف و پلاس * دو بيند ولى « 7 » احول ناشناس « 8 »
چه جاى يكى پيش بوجهليان * كه جان همچو خاكَست « 9 » و سرگين چو جان
چو بگشايدت چشم دانى كه كيست * كه از عشق « 10 » رويت « 11 » به شبها گريست
و ليكن تو زو غافل از مكر ديو « 12 » * كه هردم كند سجده پيش خديو
سرشتش ز دو دَست و خوردش نجس * حريصَست دايم به خون چون مگس
2830 اگر شاه گردد خبير و بصير * ز مكّارى دزد و لطف « 13 » فقير
پناه آورد سوى حفظ إله * دو گيتى به اقبالش آرد پناه
نيارد به رويش خداوندگار * عملهاى آن ديو بس نابكار
و گر قدر فرصت ندانست زود * به آخر پشيمانى او را چه سود
هامش
- فقرا باشند دليلى واضح است ؛ ن ، ج ، س ، ك : هر دو متعلق به امر صورت ( س ، ك : و سلطنت ) و نظم آنند مناسبتى عظيم هست چنانچه حديث الملك و الدين تو امان دلالت ( س : ولايت ) برين معنى دارد و اما سلاطين را ( ك : سلطنت باهم جمع نمود و اما سلاطين را ) با فقرا ( ج ، س : فقيران ) آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم ( ج : ص ) كه به جانب صورت التفاتى ندارند بىمناسبتى ( س ، ك : مناسبت ) معنوى و وفور طلب آشنايى نمىباشد و از ايشان آگاهى نمىيابند ( س ، ك : آگاهى ندارند ) و فحواى نعم الامير على باب الفقير بر علو منزلت كه طالب فقرا باشند دليلى واضح است . و صلى اللّه على محمد و آله ( ل ، س ، ك : و سلم ) .
( 1 ) . س : يار .
( 2 ) . س : يار .
( 3 ) . س : بهر رحمت ؛ ك : بهر دنيا .
( 4 ) . م : مغرور و نادان .
( 5 ) . اصل : نهان .
( 6 ) . س ، ك : نه .
( 7 ) . ل : همى .
( 8 ) . م : ناسپاس .
( 9 ) . م : كه جانشان چو .
( 10 ) . م : مهر .
( 11 ) . ك : رويش .
( 12 ) . م : مكر و ديو .
( 13 ) . م : مكارى ديو و درد ؛ ج ، س ، ك : دزد و درد .