و حضرت خواجهء « 1 » كائنات - صلى اللّه عليه و آله و سلم - ازل تا ابد « 2 » در نظر شهود او به حكم « 3 »
وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
« 4 » ظاهر « 5 » بود و از اينجاست كه او ، 2775 يمين « 6 » و يسار و پيش و پس به يك نسق مىديد و عاشقان دانند « 7 » كه غايب حاضر چون باشد . « 8 »
بده ساقى آن مى كه آرد حضور * كه غايب نهان شد « 9 » براى ظهور
چه گر پور داود نورين سرشت « 10 » * به عهدش جهان بود رشك بهشت
ز عدلش دل انس و جان شاد بود * ز رويش جهان خرّمآباد بود
نه ديو از خطش پا نهادى برون * نه از باد مىبود پشّه زبون
2780 خبردار بود از ضمير طيور * به چشمش عيان بود نور ظهور
و ليكن نبودش دل دردناك * نشد در غم عشق هم جامه چاك
چو مشغول صورت شد و گيرودار * كشد سال پانصد غم انتظار
سريرش نگفتم كه بر باد بود * ز ملكى كه بر باد باشد چه سود
چو بر باد مىديد آن تخت و بخت * همان باد بربود روزيش رخت
2785 مبيناد كس تلخى انتظار * كه ماند پس پرده در هجر يار
سليمان دمى تكيه زد بر سرير * ز نارش برآمد « 11 » دم زمهرير
براهيم در نار زان « 12 » شد چو گل * كه از دست غيرى ننوشيد مل « 13 »
از ان گفت احمد عليه السّلام * كه در دين خليلَست ما را امام
هامش
( 1 ) . م : حقست يعنى بتجلى ظاهر بود و از باطن ( و در دنباله مخدوش شبيه به و اهل ) و خواجهء .
( 2 ) . ن : ازل و ابد .
( 3 ) . س ، ك : حضرت مصطفى صلى اللّه عليه و آله ديد در نظر مشهود او به حكم حضرت مصطفى ( ص ) .
( 4 ) . انعام / 59 .
( 5 ) . م : حاضر .
( 6 ) . ن ، ك : كه يمين .
( 7 ) . م : نسق مىديد و اين سر عاشقان دانند .
( 8 ) . « م » در دنباله دارد : و صلى اللّه على محمد و آله و سلم ؛ ن : در دنباله دارد و صلى اللّه على النبى الامى محمد و آله ؛ « ج » در دنباله دارد : و صلى اللّه على خير خلقه و مظهر حقه محمد و آله ؛ س ، ك : در دنباله دارند : و صلى اللّه على محمد و آله الطاهرين ( ك : نظم ) .
( 9 ) . ل : كه غايب نباشد .
( 10 ) . س ، مصراع اول را ندارد ؛ ك ، مصراع اول :[ سليمان داناى فرخ سرشت ] .( 11 ) . ل : درآمد .
( 12 ) . ن : نار از ان .
( 13 ) . ل : گل .