تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
به روى دلارام مهوش نگر * ترا نيست كارى به اين خير و شر 2740 كه تو مرغ عرشى و گويا ز دوست « 1 » * بهل نقشها جمله بر روى « 2 » پوست تو از فيض اسحار و اسرار گوى * رموز سحرگه به بيدار گوى سحر خود چه باشد بگو نور « 3 » عشق * كه باشد سحرخيز « 4 » مغفور عشق « 5 » خيالات عقل و خرد شب‌شناس * فروغ محبّت مكن زُو قياس چو صبح محبّت دو پر برزند * شعاع ولايت به كشور زند 2745 در آثار انوار « 6 » آن آفتاب * نه ظلمت بماند نه بيدار و خواب « 7 » در آن دشت و كشور « 8 » كه عرصات ماست « 9 » * به جز جنس احمد شود كم و كاست بنوشند دردىكشان جام صاف * كه عنقا بود آگه از سرّ قاف همه تيغ چوبين رود در غلاف * خدا را بترس و ميا در مصاف چو ميدان نديدى « 10 » ز مردان ملاف * كه هرگز نگويند مردان گزاف 2750 از آن شد سليمان پشيمان ز دهر « 11 » * كه در ملك مىديد آثار قهر « 12 » كه قهرَست لطفى كه ما نى [ در آن ] « 13 » * تو غايب ز جانان مشو يك زمان به لطفش چو ناظر شوى « 14 » يك زمان « 15 » * نگارت ز غيرت كند قصد جان جمالى به امّيد روز قيام « 16 » * بيفزا سُجودى به فتح و سلام كز آنَست احمد چنين سربلند * كه از فيض هرگز نشد خودپسند 2755 ز اشفاق امت جهان ساز كرد * از آن يار و اغيار همراز كرد كه خود غير دلدار در دار نيست * و ليكن به جز دل خبردار نيست
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : گوياى دوست . ( 2 ) . ل : پاى . ( 3 ) . ل : سوز . ( 4 ) . ل : سحر نيز . ( 5 ) . س ، ك ، مصراع اول :[ سحرگه چه باشد مغفور عشق ] .( 6 ) . س : انواع . ( 7 ) . ل : نه پندار خواب . ( 8 ) . م : محشر . ( 9 ) . س : كه انوار ماست . ( 10 ) . س ، ك : بديدى . ( 11 ) . م : ز ملك . ( 12 ) . م : آثار هلك . ( 13 ) . اصل : درون . ( 14 ) . ج ، ك : شدى . ( 15 ) . م ، مصراع اول :[ نظر گر به لطفش كنى يك‌زمان ] .( 16 ) . اصل : قيام .